بررسي علل و نتايج صلح امام حسن(ع)
بررسي علل و نتايج صلح امام حسن(ع)
عزت در سايه صلح
ميلاد محبى
حفظ شجره طيبه دين، تفسير و تبيين گوهر زندگي بخش و فروزنده آن، نشاندن انسان در سايه سار اين نعمت، بازنمايي شخصيت انسان تا رسيدن به مقام قرب و خليفه اللهي، به فعليت رساندن استعدادهاي وي، تدبير نظم و سازمان جامعه در ابعاد فرهنگي، سياسي و اجتماعي، وجه مشخصه امامان و جانشينان صاحب شريعت است.
در اين يادداشت بر آنيم تا به نحو موجز به بررسي ريشه هاي صلح امام حسن مجتبي (ع) با سياسي ترين خلفاي بني اميه و بني عباس، يعني معاويه بن ابي سفيان بپردازيم. مهمترين انگيزه نگارنده براي نگاشتن اين يادداشت، منتسب نمودن حضرت مجتبي (ع) از سوي دوستان ناآگاه و دشمنان كينه توز به نداشتن روحيه سلحشوري، شجاعت هاشمي و سهل انگاري وي از مصالح اسلام و مسلمين در امر صلح با معاويه مي باشد.
در رد اين ادعا و پاسخ به اين دروغ بزرگ در خصوص حضرت مي توان به دو دسته از دلايل تمسك جست:
1- دلايل اعتقادي و كلامي
درخصوص اين دليل اعتقادي، به جهت عدم اطاله كلام اكتفا به جمله اي از خود حضرت مجتبي (ع) در اين رابطه مي نماييم. امام در پاسخ عنوان داشتند: «آيا من حجت خداوند بر مردم نيستم؟ آيا من همان كسي نيستم كه پيامبر درباره من و برادرم فرمود: حسن و حسين دو امام هستند چه بنشينند و چه بپاخيزند[قيام كنند]؟ اي ابا سعيد پس من امامم چه قيام كنم و چه بنشينم. پس وقتي كه من امامم چرا نبايد راي من و آنچه كه انجام مي دهم مورد اطمينان و قبول باشد، چه در صلح و چه در جنگ، هرچند كه ممكن است مواردي هم بر شما مشتبه باشد...كار من شما را خشمگين و ناخشنود كرد زيرا به حكمت و مصلحت اين كار جاهل هستيد بدانيد كه اگر اين كار را انجام نمي دادم يك نفر از شيعيان ما بر روي زمين باقي نمي گذاشتند مگر كشته مي شد».
(تاريخ الخلفا، ص 207)
2- دلايل اجتماعي، سياسي
امويان پس از فتح مكه و شكست از پيامبر اسلام (ص) و در نهايت تسليم شدن در برابر مسلمين، همواره در صدد بازيابي قدرت دوران جاهليت خويش بودند. اين فرصت در زمان حضرت رسول فراهم نگشته اما پس از رحلت آن حضرت و در بيست سال حكومت خلفاي دوم و سوم توانستند بواسطه حسن توجه خلفا به ايشان قدرت سياسي و نظامي فوق العاده اي كسب نمايند. معاويه در پناه حكومت بيست ساله خويش بر شامات در دوران خلفاي دوم و سوم، با فعاليت مجدانه و گسترده (و در عين حال منفي، سياه و در تضاد با احكام و چارچوب اسلامي) در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي توانست پايگاهي محكم و مستقر براي خويش در شامات فراهم آورد به نحوي كه آوازه وي در ديگر بلاد اسلامي با عنوان فاميل و صحابي پيامبر (ص) مشهور گشته به نحوي كه شهرت وي بسيار بالاتر از ابوذر و مقداد و عمار و... گشت. معاويه در زمان زمامداري خويش با نقشه ها و سياست هاي عوام فريبانه همواره با حفظ نسبي ظواهر اسلامي، اجراي ظاهري مقررات ديني، اجراي پاره اي از مقررات اسلامي در دربار خويش و حفظ ظاهري رنگ اسلامي جامعه تلاش فراواني مي نمود تا هرچه بيشتر به حكومت خويش رنگ شرعي و اسلامي و در نهايت مشروعيت ديني و مقبوليت مردمي بدهد. در كنار اين امر، معاويه با بهره بردن از كياست و روبه صفتي فراوان در حل و فصل امور و مقابله با مشكلات، سياست فوق العاده ماهرانه و مرموزانه اي داشته و مشكلات را با استفاده از حيله ها و مكرهاي فراوان حل و فصل مي نمود.
با توجه به شرايط توصيفي فوق الذكر از كيفيت حكومت معاويه و مشروع نگريسته شدن اين حكومت از سوي مردم، پيروزي قيام امام حسن (ع) عليه معاويه و تاثير مثبت شهادت در جنگ با معاويه به شدت مورد ترديد بود. چراكه در آن هنگام به جهت لعاب ضخيم ديني كشيده شده بر حكومت معاويه، افكار عمومي از ميزان انحراف وي از اسلام كاملا بي خبر بوده لذا عناصر نا آگاه از شرايط سياسي و فرهنگي، جنگ امام حسن (ع) با معاويه را نه قيام حق عليه باطل بلكه تفسير به يك اختلاف سياسي و كشمكش بر سر قدرت و حكومت مي نمودند. لذا در صورت جنگ امام حسن مجتبي (ع) با معاويه، حضرت به شدت مورد مذمت و شماتت مردم و بزرگان اقوام مختلف قرار گرفته و قيام وي به عنوان حركتي ضد ديني و در جهت سست نمودن پايه هاي حكومت ديني تفسير مي گرديد.
3- دلايل نظامي
تركيب جبهه مسلمانان چنان بود كه فرو رفتن در جنگ داخلي دستاوردي جز زيان براي حكومت اسلامي نداشت؛ زيرا امپراطوري روم شرقي كه شكست هايي سخت از اسلام خورده بود همواره در پي اين فرصت بود تا ضربه اي كاري بر اسلام وارد ساخته و شكست هاي پيشين خويش را جبران نمايند.
صف آرايي سپاه امام حسن (ع) و معاويه در مقابل هم مي توانست فرصت انتقام را در اختيار روميان قرار دهد.
از سوي ديگر فقدان جبهه نيرومند و هماهنگ و داراي روحيه، جنگ را بسيار نا موفق و جبران ناپذير براي امام مي نماياند. با آنكه بعد از شهادت حضرت علي (ع) بسياري از مردم كوفه با امام حسن (ع) بيعت كرده و پيمان وفاداري بسته بودند اما واقعيت كوفه چيزي جز گوناگوني گرايش ها، تشتت آرا و آشكار شدن كينه ها ميان مردم نبود. توجه به هسته هاي تشكيل دهنده سپاه امام (ع) ماهيت عيني و واقعي آن را بهتر مي نماياند. سپاه امام از چندين گروه پديد آمده بود:
1- شيعيان و طرفداران امير مومنان علي (ع) 2- باند اموي كه به گواهي تاريخ در اين باند عناصري نيرومند وجود داشتند كه از طرفداران بسيار بهره مي بردند و در پديد آوردن ياس و تزلزل در سپاه تاثير بسزايي داشتند. اين گروه در كنار شايعه پراكني، توطئه و ايجاد نفاق، پنهاني با شام ارتباط برقرار ساخته مراتب فرمانبري و همراهي خود با معاويه را اعلام كرده بودند. 3- خوارج، شكاكان، سودجويان، قبيله گرايان و5 كه ايشان نه به جهت تبعيت از امام و ولي امر مسلمين بلكه بواسطه دشمني خاص با معاويه و يا بردن منافع كثير مادي از جنگ و يا بواسطه تعصب قومي و تنها به پيروي از رئيس قبيله خويش در جنگ حضور مي يافتند. براي اين دسته از سپاه امام شخصيت بزرگ و مقام معنوي امام حسن (ع) بر معاويه هيچ ترجيحي نداشت.
حال با توجه به مطالب فوق مي توان به اين امر نائل گشت كه ايستادگي امام در برابر معاويه و به شهادت رسيدن ايشان در وضعيت توصيفي فوق به معناي شكسته شدن بزرگ ترين سد و مانع موجود بر سر راه اجراي سياست هاي خبيثانه معاويه و به تبع آن كشته شدن شيعيان مخلص و دوست داران و محبين اهل بيت حتي حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) و نابودي كامل جبهه حق و از بين رفتن تمامي پايگاه هاي سياسي و اجتماعي اين جبهه بود؛ چراكه معاويه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر و زور و تزوير مي توانست در بسياري از بديهيات و باورهاي ديني و عادات مردم ترديد پديد آورده و نظرات خويش را دال بر حقانيت و مشروعيت خويش و نا مشروع بودن حركت امام حسن مجتبي بر افكار عمومي بقبولاند.
شرايط موجود براي امام حسن (ع) در ايام خلافت معاويه با شرايط و اقتضائات موجود براي امام حسين (ع) البته در زمان خلافت يزيد و نه امامت وي در زمان معاويه تفاوتي ماهوي و عميق داشت.
اولا در دوران پس از صلح، حكومت معاويه به تدريج ماهيت واقعي خويش را به جهت زير پا نهادن مفاد عهدنامه صلح از طرفي و تغيير احكام الله و بي توجهي به شعائر ديني نشان داد؛
ثانيا پس از مرگ معاويه خليفه اي به جانشيني او رسيد كه به غير از خونخواري، فاقد تمامي صفات خليفه قبلي بالاخص پختگي و تدبير سياسي بود. وي جواني ناپخته، شهوت پرست، خودسر، فاقد دور انديشي و احتياط، متهور، خوشگذران، عياش و داراي فكر سطحي بود. وي بواسطه خصوصيات فردي خويش قادر به حفظ ظواهر اسلام در حكومت خويش و نشان دادن ظاهري ديندار و با ايمان از خود نبود. وي از لحاظ سياسي در درجه اي از ناپختگي قرار داشت كه بواسطه اعمال ضد ديني خويش كه تنها يك مورد آن حمله به مدينه و حلال دانستن سه روزه جان و مال و ناموس اهل مدينه بود، ماهيت اصلي حكومت بني اميه و اهداف بنيادين آن يعني دشمني آشتي ناپذير با اسلام و بازگشت به دوران جاهليت و احياي رژيم اشرافي را (كه البته ساليان سال توسط معاويه با لعابي كاملا ديني مخفي نگاه داشته شده بود)، بطور كامل افشا و در برابر ديدگان مردم قرار داد. در چنين شرايطي، مزدوران بني اميه به هيچ عنوان قادر نبودند تا قيام اهل بيت (ع) عليه حكومت بني اميه را تنها قيامي در جهت كسب قدرت سياسي و نظامي تفسير نمايند بلكه اين حركت از سوي مردم قيام حق عليه باطل و با هدف نابودي دشمنان دين و خائنين به اسلام و مسلمين تفسير مي گرديد.
منابع:
1-تاريخ تحليلي اسلام، محمد نصيري رضي، دفتر نشر و پخش معارف
2-تاريخ تحليلي و سياسي اسلام، علي اكبر حسني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي
صبح صادق دوشنبه 13 اسفند 1386