ويژه برنامه شهادت پيامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبي (ع)

بسم الله الرحمن الرحيم

آقاي طالبي نيا

با عرض سلام خدمت شما بينندگان گرامي ، ايام شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و امام رضا عليه السلام را خدمت شما بينندگان عزيز تسليت عرض مي کنم .

به همين مناسبت در خدمت حجه السلام و المسلمين استاد سيد محمد يزداني هستيم تا چند سؤال در همين زمينه که مربوط به شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام و رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است از محضر ايشان بپرسيم .

استاد يزداني

با سلام خدمت شما و بينندگان گرامي ، ايام شهادت رسول گرامي اسلام و سبط اکبر ايشان امام حسن مجتبي و همچنين شهادت امام رضا عليه السلام را خدمت حضرت حجۀ ابن الحسن و تمامي پيروان و دوستداران ايشان تسليت عرض مي کنم .

آقاي طالبي نيا

سؤال اول :

ما شنيده ايم که پيامبر صلوات الله عليه به مرگ طبيعي از دنيا نرفتند و گفته شده که ايشان مسموم شده اند و با شهادت از دنيا رفتند در اين زمينه ميخواهم بپرسم آيا روايتي و يا جريان تاريخي در کتب اهل سنت و شيعه وجود دارد يا خير ؟ و يا نظر علماي شيعه و اهل تسنن در اين زمينه چيست ؟

استاد يزداني

در پاسخ به پرسش شما مجري گرامي بايد عرض کنم که دانشمندان مسلمان ديدگاههاي مختلفي در اين زمينه دارند بسياري از علماي شيعه و سني معتقد هستند که آن حضرت را مسموم کردند و همين سم در بدن ايشان اثر کرد و بلاخره به شهادت رسيدند .

از علماي شيعه اجماعاً موافق اين نظر هستند و ما مخالفيني نديده ايم و کم پيدا مي شود مخالف اين نظر باشند . شيخ مفيد رضوان الله عليه در کتاب معتبر المقنعه اينگونه مي نويسند که : « رسول الله صلي الله عليه و آله محمد بن عبد الله وَ قُبِضَ بِالمَدِينَۀِ مَسمُوماً يَومَ الإثَنين لَيلَۀً بَقِيَّۀً مِن صَفَر : رسول خدا در روز دوشنبه 28 صفر در حاليکه مسموم شده بود از دنيا رفتند » .                

                                                                                               کتاب المقنعه ـ صفحه 456

اين کلام شيخ مفيد است و از شيخ مفيد بزرگتر در بين علماي شيعه کم پيدا مي شود .

شيخ طوسي هم که به شيخ الطائفه مشهور است در کتاب تهذيب الاحکام همين مطلب را مي نويسد که « رسول الله صلي الله عليه و آله محمد بن عبد الله وَ قُبِضَ بِالمَدِينَۀِ مَسمُوماً يَومَ الإثَنتَين لَيلَۀً بَقِيَّۀً مِن صَفَر سَنَۀَ عِشرَۀً مِنَ الهِجرَۀ : محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت که مسموم شده بود » .

                                                                                     تهذيب الاحکام ـ جلد 6 ـ صفحه 2

در عصر خودش به اقرار شيعه و سني بالاتر از ايشان کسي نبوده است و حتي تا قرنها بعد کسي جرأت فتوا دادن هم نداشته است .

و همچنين علامه حلي که علاّمه حلّي الاطلاق شيعه است و هر کس بگويد علامه منظور ايشان است در کتاب معتبر تحرير الاحکام مي فرمايند : « محمد بن عبد الله  صلي الله عليه و آله محمد بن عبد الله و قُبِضَ بِالمَدِينَۀِ مَسمُوماً يَومَ الإثَنين لَيلَۀً بَقِيَّۀً مِن صَفَر سَنَۀَ عِشرِين مِنَ الهِجرَۀ : محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي که مسموم شده بودند از دنيا رفتند » .

                                                                                  تحرير الاحکام ـ جلد 2 ـ صفحه 118

اين سه نفر از بزرگترين علماي تاريخ شيعه هستند و غير از اينها ديگر علمايي مانند کاشف الغطاء در کشف الغطاء جلد 1 صفحه 5 و نيشابوري در روضه الواعظين صفحه 71 و سيد تَفرِشي در نقد الرجال جلد 1 صفحه 318 و شيخ محمد سبزواري در معارج اليقين و بقيه علماي شيعه در بحث شهادت يا رحلت رسول خدا اين مطلب را فرمودند که ايشان مسموم از دنيا رفتند . بنابراين از ديدگاه شيعه اجمالي و اتفاقي است که رسول خدا با سم شهيد شدند و از دنيا رفتند .

از علماي اهل سنت حاکم نيشابوري عالم بزرگ و معروف اهل تسنن در کتاب معتبر المستدرک علي الصحيحين به نقل از شعبي عامر بن شراحيل عالم بزرگ و تابعه مشهور اهل تسنن که خيلي براي او ارزش قائل هستند ايشان هم مي نويسد ( و سند روايت هم معتبر است ) : « و الله لَقَد سُمَّ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وَ سُمَّ ابوبکر وَ قُتِلَ عمر بن الخطاب صَبراً وَ قُتِلَ عثمان صَبراً وَ قُتِلَ عَلي ابن ابيطالب صَبراً وَ سُمَّ الحسن بن علي و قُتِلَ الحسين بن علي رضي الله عليههم صَبراً فَمَا نَرجوُا بَعدَهُم : قسم مي خورد به خدا که رسول الله مسموم از دنيا رفت و ابوبکر مسموم از دنيا رفت ( ولي نمي گويد چه کسي ايشان را مسموم کرده است ولي همين که به خدا قسم ميخورد براي اهل سنت ميتواند معتبر باشد و بعد ميگويد ) عمر بن الخطاب با شمشير به شهادت رسيد عثمان با شمشير کشته شد و علي بن ابيطالب با شمشير به شهادت رسيد حسن بن علي سم داده شد و امام حسين هم با شمشير به شهادت رسيد و ... » .

                                         المستدرک علي الصحيحين ـ جلد 3 ـ صفحه 61 ـ حديث شماره 4395

و باز در روايت ديگري در همين کتاب حاکم نيشابوري از شعبي نقل ميکند که ميگويد : « عن الشعبي أَنَّهُ قَالَ مَاذَا يَتَوَقَّعُ مِن هَذِهِ الدُّنيَا الدَّنِيَّۀ وَ قَد سُمَّ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وَ سُمَّ ابوبکر وَ قُتِلَ عُمر حَتفَ عَنفِهِ وَ کذلک قُتِلَ عثمان وَ علياً وَ سُمَّ الحسن وَ قُتِلَ الحسين حَتفَ عَنفِهِ » .

                                                   المستدرک علي الصحيحين ـ جلد 3 ـ صفحه 67 ـ حديث 4412

و همچنين بسياري از بزرگان اهل سنت که من دانه دانه ايشان را براي شما مي شمارم .

همين مطلب را از عبد الله بن مسعود با سند صحيح نقل کرده اند ( عبد الله بن مسعود صحابي بزرگ رسول خداست که اينها صحابي بودن را مافوق عدالت ميدانند و خيلي هم اعتبار دارد اين فرد و از آن صحابي هايي است که بالاي 1000 روايت در کتب اهل سنت دارد ) مي گويد : « لَأَن أحلِفُ تِسعاً أنَّ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قُتِلَ قَتلاً أَحَبُّ إلَيَّ مِن عَن أحلِفُ وَاحِدَۀً أنَّهُ لَم يُقتَل وَ ذَالِکَ بِأَنَّ اللهَ جَعَلَهُ نَبِيَّا وَ اتَّخَذَهُ شَهِيداً : اگر نه بار قسم بخورم که رسول خدا به شهادت رسيده و مسموم شده براي من بهتر از اين است که يک بار قسم بخورم که او کشته نشده است » .

اين روايت در کتاب المصنف عبد الرزاق صنعاني استاد بخاري جلد 5 صفحه 269 حديث 9571 و در طبقات کبري ابن سعد جلد 2 صفحه 201 و مسند احمد بن حنبل جلد 1 صفحه 408 حديث 3873 و همچنين در جلد 1 صفحه 434 همان کتاب و در البدايۀ و النهايۀ ابن کثير ديمشقي سلفي جلد 5 صفحه 227 و در کتاب  السيرۀ النبويۀ ابن کثير جلد 4 صفحه 449 و همچنين سيوطي در کتاب الحاويل الفتاوي جلد 2 صفحه 141 اين روايت را نقل کرده اند .

اينها نمونه هايي بود که خدمت دوستان عرض کرديم ، بقيه بزرگان اهل سنت هم اين مطلب را نقل کرده اند و ابوبکر حيثمي بعد از نقل اين روايت مي گويد : « رَوَاهُ احمد وَ رِجَالُهُ رِجالُ الصحيح : اين روايت را احمد نقل کرده و تمام راويانش راويان صحيح بخاري هستند » .

                                                                                    مجمع الزوائي ـ جلد 9 ـ صفحه 34

و حاکم نيشابوري همين روايت را نقل کرده و گفته : « هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلي الشَرطِ الشَّيخِين وَ لَم يَخرُجَا : اين روايت با شرائطي که بخاري و مسلم براي صحت روايت قائل هستند صحيح است » ولي متأسفانه آنها نقل نکرده اند .

                                                 المستدرک علي الصحيحين ـ جلد 3 ـ صفحه 60 ـ حديث 4394

اين رواياتي که نقل کرديم رواياتي بود که در کتب علماي اهل تسنن نقل شده و نظر علماء شيعه را هم خوانديم و اين روايت با سندهاي صحيح نقل شده است ، اما اينکه چه کسي رسول الله را مسموم کرده و در چه زماني سم داد و آيا نزديک شهادت ايشان بوده و يا در جنگ خيبر بود و يا زن يهوديه بوده و يا فرد ديگري بوده است براي ما مثل زواياي ديگر زندگي رسول خدا خيلي مشخص و روشن نيست البته در کتابهاي شيعه مشخص کردند که زن يهودي بوده است و شناختن و فهميدن اينکه قاتل حضرت چه کسي بوده است نياز به برنامه اي ديگر دارد .

 آقاي طالبي نيا

سؤال دوم :

اين سؤال را در مورد امام حسن مجتبي طرح مي کنم که معروف است امام حسن مجتبي به شهادت رسيدند و قاتل ايشان طبق تاريخ معاويه بوده در اين زمينه توضيحاتي را براي بينندگان بفرمائيد ؟

استاد يزداني

آنچه که در کتب شيعه و اهل تسنن وجود دارد اين است که معاويۀ بن ابي سفيان سمي را براي جعده دختر اشعث بن قيس مي فرستد ( اشعث بن قيس همان منافقي است که در تمام حوادث زمان امير المؤمنين نقش مهمي داشت و پسرش محمد بن اشعث در کربلا نقش مهمي داشت و قاتل مختار هم همان محمد بن اشعث و مي توان گفت خانواده اي منافق بوده اند ) و طبق نقشه اي که چيده بودند که رواياتش را خواهيم خواند به او وعده داده اگر امام حسن را مسموم کني پنجاه هزار درهم و طبق روايت ديگري صد هزار درهم به تو خواهم داد و شما را به عقد يزيد در خواهم آورد و او هم فريب حرفهاي معاويه را خورد و امام حسن را به شهادت رساند .

متأسفانه اخيراً مجله اي چاپ شده از دارالعلوم زاهدان به شماره 42 و 43 که مال تابستان و پاييز است اين مطلب را منکر شدند و حرفهاي بسيار نامربوطي زده اند که من واقعا براي ايشان متأسفم ، آيا نبايد به وجدان خودشان رجوع کنند ؟ آيا به اين مطالب و حرفهايي که زده اند خودشان اعتقاد دارند يا خير ؟

سؤال تلفني يکي از بينندگان :

فاصله بين مسموميت پيامبر و شهادت ايشان چقدر است و چه رواياتي در اين زمينه وجود دارد ؟

پاسخ استاد يزداني :

همانطور که گفتيم دقيق مشخص نيست که چه کسي به حضرت سم داده است و در چه زماني بوده است و روايت صحيح و سندي که دقيقاً بتوان از روي آن ثابت کرد و بتوان در مقام احتجاج به آن اعتماد کرد پيدا نکرديم البته ايشان به روايتي در صحيح بخاري اشاره کردند که از عايشه نقل مي کنند که مي گويد : « قَالَت عَايِشَۀُ لَدَدنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يشير إلَينَا أَن لاَ تَلُدَِّني فَقُلنَا کَرَاهِيَۀِ المَرِيضِ لِدَوَاء فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَم أنهَکُم عَن تَلُدَّنِي : در روزهاي آخر عمر پيامبر که ايشان مريض شده بود ما به زور دارو به گلوي ايشان ريختيم و ايشان ناراحت بود و هر چه ميفرمودند که من دارو نميخواهم ولي ما به زور دارو در حلق ايشان ميريختيم و ... » ولي اينکه اين دارو چه بوده است را نگفته اند ولي در نهايت ميتوان از ايشان پرسيد که اين دارو چه بوده است ؟ و چرا به زور دارو به ايشان خورانديد ؟ آيا شأن پيامبر را به اندازه يک بچه کوچک که از دارو گريزان است پائين مي آوريد ؟

اين حديث است ولي نميتوان از روي اين حديث اثبات کرد که حتما سم بوده و با سم به شهادت رساندند و يا عايشه به پيامبر سم داده است .

سؤال تلفني يکي از بينندگان :

من در سخنراني آقاي اللهياري شنيدم که ايشان مدعي شدند پيامبر اکرم را عايشه و حفصه و عمر و ابوبکر به شهادت رساندند در حالي که ما در کتب اهل تسنن داريم که پيامبر را در قضيه خيبر فردي يهودي مسموم کرد و ايشان در اثر همين سم به شهادت رسيدند ؟

پاسخ استاد يزداني :

قسمتي از پاسخ سؤال اين دوستمان در سؤال قبلي توضيح داده شد و در مورد سم خيبر روايتي در منابع اهل تسنن داريم که ابن کثير ديمشقي سلفي در کتاب معتبر البدايۀ و النهايۀ جلد 6 صفحه 286 مي گويد : « فَفِي صَحِيحِ البخاري عَن إِبنِ مَسعُود لَقَد کُنَّا نَسمَعُ تَسبِيحِ الطَّعَام حَتَّي يُأکَل يَعنِي بَينَ يَدَي نَبِي وَ کَلَّمَهُ ذِرَاعِ  الشَّاطِئِ المَسمُومِ وَ أَعلَمُهُ بِمَا فِيهِ مِنَ السَّم : و در صحيح بخاري از ابن مسعود هست که در جنگ خيبر وقتي پيغمبر غذا را مي خورد ما صداي تسبيح را مي شنيديم » روايت اينگونه است که وقتي پيغمبر ميخواست غذا را بخورد آن سم و آن ذراع گوسفند خودش شهادت داد که من مسموم هستم من را نخور و پيغمبر هم آن را نخورد .

پس از اينجا هم نمي توان اثبات کرد که بصورت قطعي پيامبر در خيبر مسموم شدند .

و اين روايتي که فرمودند آقاي اللهياري خوانده است شايد ايشان توانستند صحّت روايت را ثابت کنند چون روايت مرسل است و اولين کسيکه نقل کرده است آقاي عياشي بوده است که آن دو زن پيامبر را مسموم کردند اين روايت مرسل است و اگر سندش صحيح بود ما از گفتن آن هيچ ابايي نداشتيم ولي براي ما بصورت قطعي ثابت نشده است اگر واضح شده بود ما هم مي گفتيم مدارکي هست و براي روشن شدنش بايد بحث شود .  

سؤال تلفني يکي از بينندگان :

برادران اهل تشيع اعتقاد دارند که پيامبر اکرم و امامان اهلبيت علم غيب داشتند اگر ايشان علم غيب داشتند چطور غذاي مسموم را خوردند و همينطور در مورد امام حسن مجتبي و امام رضا اگر علم غيب داشتند چگونه با آگاهي ميوه يا غذاي مسموم خوردند ؟

پاسخ استاد يزداني

پيامبران و ائمه عليهم السلام 3 ويژگي و خصوصيت دارند که از آنها فقط با اجازه خداوند و در مواقع و زمانهاي خاص ميتوانند استفاده کنند که يکي قدرت الهي است و يکي علم غيب است و ديگري مستجاب الدعوۀ بودن است و ايشان از اين 3 قدرت و 3 ويژگي هيچ وقت نميتوانند به نفع خودشان استفاده کنند چون پيامبر و امامان براي ما اسوه هستند اگر ايشان از علم غيب يا قدرت الهي خودش استفاده کند براي ما نميتواند اسوه باشد چون ما نميتوانيم بگوئيم ايشان علم غيب داشت پس ما هيچ گاه نميتوانيم مثل ايشان باشيم يا به پاي ايشان برسيم .

از اين 3 ويژگي الهي هيچ پيامبري به نفع خودش استفاده نکرده است ، حضرت عيسي هميشه به نص قرآن کريم مرده را زنده ميکرد ولي خودش هميشه از اين شهر به آن شهر از شر دشمنان در حال فرار بود ميتوانست دعا کند و همه دشمنانش را از بين ببرد ميتوانست از علم غيبش به گونه اي استفاده کند که دشمنان هيچگاه دسترسي به ايشان نداشته باشند ولي به نفع خودش هيچگاه استفاده نکرد و مأمور هستند که به ظاهر عمل کنند مثل من و شما که نميدانيم و خيلي هم سخت تر است از کار من و شما . 

در مجله دار العلوم زاهدان بشماره 42 و 43 آمده است مطلب به اينگونه آمده که :

« در روايات آمده است که وفات حضرت حسن رضي الله عنه در پي خوراندن زهر به ايشان اتفاق افتاده است اما اينکه اين زهر خوراندن توسط چه کسي و با چه انگيزه اي صورت گرفته است در حاله اي از ابهام قرار دارد و صحت روايات تاريخي که اين اقدام را متوجه حضرت معاويه و يزيد مي کند ثابت نيست قاضي ابن عربي در العواصم من القواصم و ابن تيميه در منهاج السنه و ذهبي در تاريخ الاسلام و ابن کثير در البدايۀ و النهايۀ و ابن خلدون در تاريخش اين مسأله را رد کرده اند و گفته اند سند معتبري براي اثبات اين مسأله وجود ندارد » .

بعد جالب است که براي آدرس نوشته شده : ألصلابي ( اسم نويسنده است ) الحسن بن علي ـ  صفحه 400 و 401 را نام ميبرد و بعد ميگويد « عقلاً و منطقاً اين اتهام ميتواند متوجه کساني باشند که از موضع صلح طلبانه حضرت حسن آسيب ديده اند و به اهداف خود نرسيده اند از آنجمله ميتوان از آشوب طلبان صباحي و کج انديشان خوارج نام برد که پيش از اين امام حسن را زخمي کردند و پدر ايشان را به شهادت رسانيده اند ».

در صفحه 402 و 403 مجله اين مطالب واقعاً خلاف حقيقت آمده است و ما مدارکي خواهيم داد از منابع اهل سنت که حدود 17 يا 18 نفر از علماي اهل سنت تصريح کرده اند معاويه امام حسن را به شهادت رسانده است .

اما در بحث صلح امام حسن اين قضيه هم روشن است که ميگويند در آن زمان اصلاً مطرح نبوده ، طبق رواياتي که ما اکنون نقل خواهيم کرد زماني اين اتفاق افتاد که معاويه قصد داشت يزيد را به جانشيني خودش انتخاب کند و يکي از شرايط امام حسن با معاويه اين بود که بعد از خودش هيچکس را به جانشيني معرفي نکند و آن را به شورا واگذار کند ولي معاويه وقتي ميخواست اينکار را انجام دهد اولين کسيکه مخالفت ميکرد امام حسن بود لذا براي خودش اين تصور را کرد که بايد امام حسن را از سر راه بردارد همانطور که ديگر مخالفان را دانه دانه از سر راه برداشت مثل سعد بن ابي وقاص و مثل عبد الرحمن بن ابي بکر .

اما علماي اهل سنت که گفته اند سم توسط معاويه فرستاده شده است :

سبط بن جوزي متوفي 654 از علماي بزرگ تارخ اهل سنت است و اول حنبلي مذهب بود ولي بعد مذهب ابوحنيفه را پذيرفت .

ذهبي در تاريخ الاسلام جلد 48 صفحه 183 درباره او ميگويد : « وَ کَانَ إمَامَاً فَقِيهاً وَاعِظاً وَحِيداً فِي الوَعظِ عَلامۀً فِي التَّارِيخِ وَ السِّيَر ... : ابن جوزي امام بود فقيه بود واعظ بود در زمان خودش در وعظ و سخنراني يگانه بود و در تاريخ علامه بود  » ايشان در مورد شهادت امام حسن در تذکرۀ الخواص مفصلاً بحث ميکند و مينويسد :

« قال علماء السِّير منهم ابن عبد البر ، سَمَّتهُ زَوجَتُهُ جُعدَه بنت أشعث بن قيس الکندي : علماي تاريخ گفته اند که امام حسن را همسرش جعده سم داد » و بعد در ادامه مي گويد : « و قال الشعبي ( که از علماي بزرگ تاريخ اهل سنت است ) إنَّمَا دَسَّ إلَيهَا مُعَاوِيَۀُ وَ قَالَ سُمّ الحَسَنِ وَ أُزَوِّجُکَ يَزِيدَ وَ أُعطِيکَ مِئَۀَ ألفَ دِرهَم : شما امام حسن را مسموم کن من تو را به ازدواج يزيد در مي آورم و صد هزار درهم هم جايزه خواهم داد » و در ادامه مي نويسد که وقتي اينکار را انجام داد سم را فرستاد و جعده امام حسن را مسموم کرد و آن اتفاق افتاد معاويه او را به ازدواج يزيد در نياورد و فقط آن صد هزار درهم را به او داد و در جواب دختر اشعث گفت : « إِنِّي أُحِبُّ يَزِيداً وَ أَرجوُا حَيَاتَهُ لَولاَ ذَلِکَ لَزَوَّجتُکِ : من يزيد را دوست دارم و ميخواهم زنده بماند اگر اينگونه نبود او را به ازدواج تو در مي آوردم » يعني تو که امام حسن را با آن اخلاق نيکويش به شهادت رساندي از کجا معلوم که اين کار را در مورد يزيد انجام ندهي ؟!

سبط بن جوزي در کتاب تذکرۀ الخواص در ادامه نقل مي کند : « وَ قال ابن سعد في الطبقات : سَمَّهُ مُعاويه مِرَاراً لِأنَّهُ کَانَ يَقدِمُ عَلَيهِ الشّام هُوَ وَ أخُوهُ الحسين : ابن سعد مي گويد : معاويه چندين بار امام حسن را سم داد بخاطر اينکه ايشان هميشه به شام مي رفت و با معاويه سخن مي گفت و او را رسوا مي کرد » .

                                                                                    تذکرۀ الخواص ـ صفحه 190 و 192

ولي متأسفانه ما اين مطلب را ديگر در کتاب الطبقات ابن سعد نمي بينيم نه در اين کتابي که الآن چاپ شده و نه در آن دو جلدي که مخصوص امام حسن و امام حسين است من تمام کتاب را زير و رو کردم اين مطلب را پيدا کردم و احتمال اينکه از کتاب حذف شده باشد زياد است چون به هر حال ابن جوزي فرد کوچکي نيست و نمي تواند اشتباه کرده باشد آن هم در اين مسأله بسيار مهم .

همچنين سعدي خزرجي متوفي 648 از علماي بزرگ اهل سنت است و ايشان هم صراحت دارد که طبري در تاريخش نقل کرده است که معاويه براي جعده سم فرستاد و او را تحريک کرد تا امام مجتبي را به شهادت برساند که مي گويد : « و في التاريخ الطبري أنَّ حسن بن علياً رَضي الله عنهما مَاتَ مَسمُوماً فِي أيَّامِ معاويه و کَانَ عِندَ معاويه کَمَا قِيلَ دِهَاءٌ فَدَسَّ إلي جُعده بنت اشعث بن قيس وَ کَانَ زَوجَۀُ الحسن شَربَتاً وَ قَالَ لَهَا إن قَتَلتَ الحَسَنَ زَوَّجتُکَ بِيَزِيد : در تاريخ طبري اين مطلب آمده است که امام حسن به شهادت رسيد در حالي که مسموم بود در زمان معاويه و معاويه چون خيلي فرد زرنگي بود دسيسه کرد و براي جعده همسر امام حسن سم فرستاد و گفت اگر او را به شهادت برساني تو را به ازدواج يزيد در مي آورم ».

                                                                عيون الأنباء في الطبقات الأتباع ـ جلد 1 ـ صفحه 174

ولي متأسانه باز هم در تاريخ طبري چاپ شده امروزي ما اين مطلب را نمي بينيم .

قرطبي حنفي از علماي بزرگ تاريخ اهل سنت است و متوفي 550 است که ايشان در کتاب التعريف بالانساب مينويسد : « وَ مَاتَ الحَسَنُ مَسمُوماً وَ سَمَّتهُ زَوجَتُهُ بنت اشعث الکندي دَسَّهُ إلَيهَا معاويه : امام حسن در حالي که مسموم بود به شهادت رسيد و جعده او را سم داد و معاويه براي او سم فرستاد » .

                                                                                   التعريف بالانساب ـ جلد 1 ـ صفحه 3

و همچنين ابن عبد البر قرطبي متوفي 463 مي گويد : « و قال قتاده و ابوبکر بن حفص سم الحسن بن علي و سَمَّتهُ إمرَءَتُهُ جعده بنت اشعث ( و اين مطلب خيلي مهم است که مي گويد ) و قال طائفۀٌ وَ کَانَ ذَلِکَ مِنهَا بِتَدسِيسِ مُعاويه إلَيهَا وَ مَا بَذَلَ لَهَا مِن ذَلِک : اين کار جعده با دسيسه معاويه بود و بخاطر مالي بود که وعده داده بود و پرداخت کرد » .

                                                                 الاستيعاب بمعرفۀ الاصحاب ـ جلد 1 ـ صفحه 389 

سؤال تلفني يکي از بينندگان

آيا درباره شهادت پيامبر اکرم در کتب اهل تسنن روايتي وارد شده است ؟

پاسخ استاد يزداني

بله اين سؤال را در ابتداي برنامه پاسخ داديم که ما از روايات صحيح از کتب اهل سنت شهادت پيامبر را اثبات کرديم و از عبد الله بن مسعود نقل کرديم « لَأَن أحلِفُ تِسعاً أنَّ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قُتِلَ قَتلاً أَحَبُّ إلَيَّ مِن عَن أحلِفُ وَاحِدَۀً : اگر نه بار قسم بخورم که رسول خدا به شهادت رسيده و مسموم شده براي من بهتر از اين است که يک بار قسم بخورم که او کشته نشده است » .

و منابعي ديگري هم ذکر کرديم که اکنون دوباره آنها را بيان مي کنم :

اين روايت در کتاب المصنف عبد الرزاق صنعاني استاد بخاري جلد 5 صفحه 269 حديث 9571 و در طبقات کبري ابن صمد جلد 2 صفحه 201 و مسند احمد بن حنبل جلد 1 صفحه 408 حديث 3873 و همچنين در جلد 1 صفحه 434 همان کتاب و در البدايۀ و النهايۀ ابن کثير ديمشقي سلفي جلد 5 صفحه 227 و در کتاب  السيرۀ النبويۀ ابن کثير جلد 4 صفحه 449 و همچنين سيوطي در کتاب الحاويل الفتاوي جلد 1 صفحه 141 اين روايت را نقل کرده اند .

ابوبکر حيثمي بعد از نقل اين روايت مي گويد : « رَوَاهُ اَحمَد وَ رِجَالُهُ رِجَالُ صَحِيح : اين روايت را احمد نقل کرده و تمام راويانش راويان صحيح بخاري هستند » .

                                                                                        مجمع الزوائي ـ جلد 9 ـ صفحه 34

سؤال تلفني يکي از بينندگان

آيا امام علي عليه السلام با خواهر عمر ازدواج کرده است ؟

پاسخ استاد يزداني

اين افسانه اي است که در هيچ کدام از کتابهاي شيعه وجود ندارد و در کتابهاي اهل سنت هم چنين روايتي وجود ندارد ولي سينه به سينه پخش ميشود و هيچ سندي ندارد .

سؤال تلفني يکي از بينندگان

آيا جناب ابوبکر به دسيسه جناب عمر از دنيا رفته است يا خير ؟

پاسخ استاد يزداني

رواياتي در اين زمينه نقل کرديم که شعبي قسم ميخورد که ابوبکر مسموم شده است ولي نميگويد که چه کسي سم داده است و ما هم تا بحال زياد گشتيم تا يک رد پايي پيدا کنيم و بفهميم که چه کسي سم داده است ولي متوجه نشديم ولي از عمر بعيد نيست و صاحب نفع هم هست چون اگر ابوبکر بميرد عمر به خلافت ميرسد ولي مدرکي در اين زمينه نداريم وقتي سند نداريم نميتوانيم زياد در اين باره صحبت کنيم .

شخص ديگري که تصريح کرده امام حسن به دستور معاويه به شهادت رسيده است شهاب الدين نويري است و متوفي 733 و از علماي بزرگ اهل سنت است که در کتاب خودش مينويسد : « ابو قتاده و ابوبکر بن حفص گفته اند که امام حسن با سم بدست همسرش جعده به شهادت رسيد » و بعد مي گويد : « قال طائفۀٌ و کَانَ ذَلِکَ مِنهَا بِتَدسِيسِ مُعاويه إلَيهَا : اين کار جعده با دسيسه معاويه بود » و بعد هم نقل ميکند که چه وعده هايي به او داده بود از قبيل پنجاه هزار درهم و ازدواج با يزيد که مال را پرداخت کرد ولي او را به عقد يزيد درنياورد و به او گفت ما يزيد را دوست داريم و اين دوست داشتن باعث مي شود که به شرط دوم تو وفا نکنيم .

                                                                 نهايۀ العرب في فنون الادب ـ جلد 20 ـ صفحه 201

ابوالفرج اصفهاني صراحتاً مي نويسد : « زمانيکه معاويه مي خواست يزيد را به جانشيني خودش انتخاب کند سمي فرستاد و امام حسن و سعد بن ابي وقاص را به شهادت رساند » .

                                                                             کتاب مقاتل الطالبيّين ـ جلد 1 ـ صفحه 13

آقاي طالبي نيا

مي گويند کسيکه جعده را تشويق و تحريک به قتل امام حسن کرد معاويه بوده است و هنگاميکه خبر شهادت ايشان به معاويه رسيد از شدت خوشحالي به سجده رفت ، ميخواهم بدانم که آيا اين موضوع صحت دارد و در احاديث چگونه روايت شده است ؟

استاد يزداني

در کتب شيعه بصورت تفصيلي آمده است ولي چون بيشتر مخاطبين ما برادران اهل سنت هستند در کتب اهل سنت هم رواياتي وجود دارد و بسياري از تاريخ نويسان اهل سنت اين مطلب را نقل کرده اند که وقتي خبر شهادت جگر گوشه رسول خدا به معاويه بن ابي سفيان رسيد او سجده شکر بجا آورد و تکبير گفت و از شادي کارهاي عجيب و غريب انجام داد .

ابن صمعون بغدادي در کتاب الامالي و زمخشري از علماء بزرگ اهل سنت در ربيع الابرار و انصاري تلمُستاني در الجوهر في النسب و ابن خلکان در کتاب الوفيات الاعيان مينويسند که : « فَلَمَّا بَلَغَ مُعاويه مَوتُهُ سُمِعَ تَکبِيرَهُ مِنَ الخَضرَاء فَکَبَّر أهل الشلام لِذَالِکَ التَّکبِير ، فَقَالَ فاختَه بنت قريضه لِمعاويه : أَقَرَ اللهُ عَينَکَ مَا الَّذِي کَبَرتَ لِأَجلِهِ ؟ فقال : مَاتَ الحسنُ ، فَقَالَ عَلي مَوتِ إبن فاطمه تُکَبِّر ؟ فقال : وَالله مَا کَبَّرتُ شَمَاتَۀً بِمَوتِهِ وَلکِن إستِرَاحَ قَلبِي : وقتي خبر شهادت امام حسن به گوش معاويه رسيد صداي تکبير از کاخ سبز معاويه شنيده شد و اهل شام هم با شنيدن اين تکبير ، تکبير گفتند خانمي آنجا به معاويه گفت : چي شده که تکبير مي گويي ؟ امام حسن مرده است ، گفت : تو بخاطر موت پسر فاطمه تکبير گفتي ؟ گفت : بخدا قسم بخاطر شماتت و شادي تکبير نگفتم بلکه دلم آسوده شد » بعد در ادامه آمده است که ابن عباس به آن مجلس آمد و به معاويه گفت چرا تکبير گفتي من صداي تکبير شنيدم ؟ بعد ابن عباس به معاويه مي گويد : « واللهُ يَا معاويه لاَ تَسُّدُ حُفرَتُهُ حُفرَتُکَ وَ لاَ يَزِيدُ عُمرُهُ فِي عُمرِکَ وَ لَئِن کُنَّا قَد أصَبنَا بِالحسن فَلَقَد أصَبنَا بِامام المُتَّقِين وَ خَاتَم النَّبِيِّين فَجَبَّرَ اللهُ تِلکَ الصُّدعَۀ : بخدا قسم اي معاويه حفره او ( اگر امام حسن وارد حفره و قبر شده است ) حفره تو را پر نخواهد کرد ( يعني او در جاي تو نخوابيده است و تو هم بلاخره خواهي مرد ) مصيبت امام حسن اولين مصيبت براي ما نيست قبل از ايشان مصيبت پيغمبر و امام المتقين اميرالمؤمنين را ما ديده ايم و خداوند اين را براي ما جبران خواهد کرد » .

اين مطلب در الامالي ابن صمعون جلد 1  صفحه 165 و ربيع الابرار زمخشري جلد 1 صفحه 438 ، الجوهره في النسب النبي و اصحابه العشره مال انصاري تلمستاني جلد 1 صفحه 282 ، وفيات الاعيان و انباء الابناء الزمان مال ابن خلکان جلد 2 صفحه 66 نقل کرده اند .

زمخشري از علماي بزرگ اهل سنت است که علاوه بر روايتي که گفتيم نقل ميکند که : « لَمَّا بَلَغَ معاويۀ مَوتَ الحسن سَجَدَ معاويه وَ سَجَدَ مَن حَولَهُ شُکراً فَدَخَلَ عَلَيهِ إبن عباس وَ قَالَ لَه يَابن عباس أمَاتَ ابو محمد؟ فقال : نَعَم وَ بَلَغَنِي سُجُودِکَ وَاللهُ يَابنَ آکِلَۀِ الکَبُود لاَ يَسُّدَنَ جَسَدِکَ إيَّاهُ حُفرَتِکَ وَ لاَ يَزِيدُ إنقِضَاءُ أَجَلِهِ فِي عُمرِکَ : معاويه و تمام افرادي که در اطراف او بودند وقتي خبر شهادت امام حسن را شنيدند سجده شکر بجا آوردند از ابن عباس سؤال ميکند که اي ابن عباس آيا ابو محمد امام حسن از دنيا رفت ؟ گفت بله و شنيدم که سجده کردي اي پسر هند جگرخوار حفره امام حسن حفره تو را پر نمي کند ( امام حسن در قبر تو نخوابيده است ) پايان عمر امام حسن بر عمر تو نخواهد افزود » .

                                     ربيع الابرار ـ جلد 1 ـ صفحه 431 ـ باب الموت و ما يتصل به من ذکر القبر

احمد زکي صفود در کتاب جمهرۀ الخطب العرب مي نويسد : « لَمَّا بلغ معاويۀ نَعيَ الحسن بن علي رضي الله عنهما أظهَرَ فَرَحَ وَ سُرُور حَتَّي سَجَدَ وَ سَجَدَ مَن کَانَ مَعَهُ : وقتي خبر شهادت امام حسن به معاويه رسيد آشکارا به شادي و سرور پرداخت تا جائي که به سجده افتاد و تمام افرادي که در اطراف او بودند سجده کردند » .

                                                                           جمهرۀ الخطب العرب ـ جلد 2 ـ صفحه 99 

ابن قطيبه دينوري هم در کتاب الامامۀ و السياسۀ همين مطلب را نقل کرده .

ابن عبد ربه در کتاب العقد الفريد مي گويد : « و لَمَّا بَلَغَ معاويۀ مَوتَ الحسن بن علي خَرَّ سَاجِداً لله شُکراً لله ثُمَّ أرسَلَ إلي إبن عباس وَ کَانَ مَعَهُ فِي الشامِ فَعَزَاهُ وَ هُم مُستَبشِرٌ : وقتي خبر شهادت امام حسن به معاويه رسيد براي خدا سجده کرد کسي را به دنبال ابن عباس فرستاد و به او تسليت گفت در حالي که خوشحال بود و لبانش خندان بود » .

                                                                                      العقد الفريد ـ جلد 2 ـ صفحه 125

روايت در اين رابطه بسيار است و ما فرصت براي نقل کردن تمام آنها نداريم و جا دارد که اينجا رواياتي از کتب اهل سنت بخوانيم که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به امام حسن و امام حسين و حضرت زهرا و اميرالمؤمنين مي فرمودند : « أنَا حَربٌ لِمَن حَارَبَکُم وَ سِلمٌ لِمَن سَالَمَکُم » .                                                                

                                                                             صحيح ابن حبان ـ جلد 15 ـ صفحه 434

و يا در روايت ديگري که پيامبر فرمودند : « لاَ يُبغِضُنَا أهلُ البيت أَحَدٌ إلاَّ أدخَلَهُ اللهُ النَّار : کسي با ما اهل بيت دشمني نمي کند مگر اينکه خداوند او را داخل آتش جهنم مي اندازد »              جمهرۀ الخطب العرب

آقاي طالبي نيا

نقل شده که رواياتي است که وقتي امام حسن مجتبي به شهادت رسيدند عده اي مانع شدند که جنازه ايشان که نوه گرانقدر پيامبر اکرم بودند در کنار قبر پيامبر دفن شود و صراحتاً عرض کنم که گفته اند جناب عايشه نگذاشتند ايشان در کنار قبر پيامبر دفن شود و دستور دادند جنازه ايشان تير باران شود ، حال اگر روايات مستندي از کتب اهل سنت در اين باره داريم شما بيان بفرمائيد ؟

استاد يزداني

رواياتي در کتب شيعه و اهل تسنن وجود دارد که ثابت ميکند عايشه در هنگام دفن سبط اکبر پيامبر اکرم امام حسن مجتبي از دفن ايشان در کنار قبر پيامبر جلوگيري کردند و اجازه ندادند که آن حضرت را در آنجا دفن کنند هر چند که امام حسين اصلاً قصد دفن کردن امام حسن را در آنجا نداشتند .

روايات در کتب شيعه در اين موضوع زياد است و فقط به عنوان نمونه يک مورد آن را از کتاب شريف اصول کافي جلد 1 صفحه 303 براي دوستان ميخوانم که شيخ کليني با سند خودش نقل ميکند که جنازه امام حسن را براي خواندن نماز به جائيکه هميشه پيامبر اکرم نماز ميخواندند بردند و وقتي خبر به عايشه رسيد سوار بر آن قاطر معروف خودش شد و خودش را رساند و اين جملات را گفت : « نَح إبنَکُم عَن بَيتِي فَإنَّهُ لاَ يُدفَنُ فِيهِ شَيءٌ وَ لاَ يَهتِکُ عَلي رسول الله حِجَابُهُ : پسر خودتان را از خانه من دور کنيد کسي حق ندارد در آنجا کسي را دفن کند و شما حق نداريد حجاب پيامبر را پاره کنيد » بعد امام حسين عليه السلام بلند شد و محکم جواب او را داد که کسي که حجاب پيامبر را دريد ما نيستيم قبل از ما تو خودت حجاب پيامبر را دريدي و پدرت و عمر را در آنجا دفن کردي ( يعني اگر دفن کردن در کنار رسول خدا پاره کردن حجاب ايشان باشد پيش از ما شما اينکار را انجام داديد ) ... بحث به درازا کشيد و امام حسين فرمودند اگر ما دفن کردن در کنار پيامبر را جايز مي دانستيم تو مي داني که ما حتما در آنجا دفن مي کرديم بر خلاف ميل تو ولي جايز نمي دانيم ، بعد محمد حنفيه بلند مي شود و مي گويد « يَا عَايِشَۀ يَومٌ عَلي بَغلٍ وَ يَومٌ عَلَي جَمَلٍ فَمَا تَملِکِينَ نَفسَکَ وَ لاَ تَملِکِينَ لِعَدَاوَۀَ لِبَنِي هاشم  » يا عايشه چه خبر است يک روز سوار شتر هستي و يک روز سوار قاطر تو نه مالک خودت هستي و نه مي تواني در روي زمين قرار بگيري بخاطر عداوت و دشمني با بني هاشم .

ابن عبد البر قرطبي مفسر و دانشمند پرآوازه اهل سنت در کتاب بهجۀ المجالس مي گويد : « لَمَّا مَاتَ الحسن أرَادَ أَن يَدفَنُوهُ فِي بَيتِ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فََأَبَي ذَلِکَ عَايشۀ وَ رَکَبَت بَغلَۀً وَ جَمَعَتِ النَّاس فَقَالَ لَهَا إبن عباس کَاَنَّکَ أََرَدتَ أَن يُقَالَ يَومَ بَغلَۀٍ کَمَا قِيلَ يَومَ الجَمَل : وقتي امام حسن از دنيا رفت خواستند او را در کنار قبر پيامبر دفن کنند عايشه از اينکار جلوگيري کرد و سوار قاطر شد و مردم را هم دور و بر خودش جمع کرد ( آماده جنگ شد ) عايشه چرا دست بر نميداري و چرا اين کارها را انجام ميدهي يک بار يک کاري انجام دادي عليه اهل بيت که معروف شد به روز جمل ( روز شتر ) آيا ميخواهي يک روز ديگر هم معروف شود به روز قاطر ؟ اين کار را نکن » .

                                 کتاب بهجۀ المجالس و انس المجالس ـ جزء الاول من قسم الاول ـ صفحه 100

بلاذُري در انصاب الاشراف و ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه نوشته اند که هنگاميکه امام حسن عليه السلام از دنيا رفت خواستند او را دفن کنند ولي مروان اجازه نداد و گفت نه ، عثمان در قبرستان يهوديهان دفن باشد و امام حسن شما در کنار قبر پيغمبر ؟ ما اجازه نمي دهيم ( ميدانيد که وقتي عثمان را ياران رسول خدا و صحابه به قتل رساندند کسي اجازه نميداد که او در قبرستان مسلمانان دفن شود و سه روز جنازه اش در مزبله داني مانده بود و بعد از سه روز او را شبانه بردند و در قبرستان يهودي ها دفن کردند و مروان هم از اين جريان ناراحت بود و ميگفت چرا عثمان در قبرستان يهودي ها دفن باشد ولي امام حسن در کنار پيامبر دفن شود ؟ ما هرگز اجازه نمي دهيم ) بعد ميگويند که بين بني هاشم و بني اميه درگيري هايي رخ داد و در اين بين ابوهريره پيش افتاد و با مروان صحبت کرد و مروان خيلي تند جواب ابوهريره را داد .

و در ادامه اين روايت را نقل مي کند که عايشه در حقيقت براي دفاع از مرواني ها اين مطلب را گفت که :     « ألبَيتُ بَيتِي وَ لاَ آذُنُ أنَ يَدفُنُ فِيهِ أحَد : خانه خانه من است من اجازه نمي دهم کسي را در اين خانه دفن کنيد » .  

انصاب الاشراف بلاذري کتاب بسيار معتبري است و بلاذري هم فرد بزرگي است و متوفي 297 است و از علماء قديم اهل سنت است در جلد اول صفحه 389 و عين همين روايت را ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه جلد 16 صفحه 8 نقل ميکند و ابن ابي الحديد هم از بلاذري نقل ميکند .

ما سؤال ميکنيم اگر عايشه قصد جنگ نشد چرا اين همه افراد را دور خودش جمع کرد ؟ چرا پياده نيامد ؟ چرا سوار بر قاطر آمد ؟ چرا خودش را براي جنگ آماده کرد ؟ چرا بجاي پشتيباني از فرزند رسول خدا از مرواني ها که پيامبر آنها را از مدينه طرد کرده بود دفاع کرد ؟

يعقوبي هم در تاريخ خودش مي نويسد که عايشه در حاليکه سوار بر قاطر خاکستري رنگي شده بود جلو آمد و گفت : « ألبَيتُ بَيتِي وَ لاَ آذُنُ أنَ يَدفُنُ فِيهِ أحَد: اين خانه خانه من است و به هيچکس هم اجازه دفن نميدهم » بعد جالب است که قاسم بن محمد بن ابي بکر جلو آمد و در جواب عايشه گفت : « يَا عَمَۀُ مَا غَسَلنَا رُؤُسَنَا مِن يَومِ الجَمَلِ الأحَمَر ، أَتُرِيدِينَ أَن يُقاَلَ يَومَ البَغلَۀُ الشَّهبَاء ؟ : ما هنوز سرمان را از ننگ روز شتر سرخ ( جنگ جمل ) نشسته ايم تو ميخواهي يک روز ديگر هم واقع شود بنام روز قاطر خاکستري ؟ » يعني ما هنوز از آن روز سرافکنده ايم و آن ننگ را نشسته ايم چرا ميخواهي دوباره براي ما ننگ به بار آوري ؟

اين روايت در کتاب تاريخ يعقوبي است که شيعه و سني هم آن را قبول دارد جلد 2 صفحه 225 آمده است .

همين مطلب را عماد الدين ابو الفداء در تاريخ خودش کتاب المختصر في اخبار البشر نوشته که عايشه اجازه دفن نداد و گفت : « ألبَيتُ بَيتِي وَ لاَ آذُنُ أنَ يَدفُنُ فِيهِ أحَد فَدُفِنَ بِالبَقِيعِ وَ لَمَّا بَلَغَ معاويه مَوتَ الحَسن خَرَّ سَاجِداً لله : وقتي خبر به معاويه رسيد براي خدا سجده کرد » .

                                                                      المختصر في اخبار البشر ـ جلد 1 ـ صفحه 127

حالا اين سؤال ممکن است پيش بيايد که اصلاً چرا عايشه جلوگيري کرد از دفن امام حسن عليه السلام ؟

مالکيت اين خانه مال عايشه بود حال اگر ارث رسيده بود از پيغمبر که قبل از او بايد حضرت زهرا هم ارث ميبرد و قبل از او امام حسن که نوه پيغمبر بود ارث ميبرد و اگر ارث نرسيده بود اين خانه را چه کسي به عايشه داده بود ؟ و عايشه از کجا مالک شده بود ؟ و ...

سؤال تلفني يکي از بينندگان

اين قضيه تير باران کردن جنازه امام حسن عليه السلان آيا روايت تاريخي دارد يا خير ؟

پاسخ استاد يزداني

بله در کتب شيعه روايت زياد است و شيعه هم به اينکه اين اتفاق رخ داده اعتقاد دارد که جنازه ايشان را تير باران کردند به حديکه تمام تابوت حضرت را تير فرا گرفته بود ولي چون در کتب تاريخي اهل تسنن در اينباره روايتي نيست ما هم آن را در اين برنامه مطرح نميکنيم .

سؤال تلفني يکي از بينندگان

درمورد بقعه هايي که در بقيع وجود داشته و وهابي ها آنها را خراب کردند توضيح بدهيد ؟

پاسخ استاد يزداني

بله اهل سنت آن بقعه ها را ساخته بودند شيعه که نساخته بود و فقط امام حسن و ديگر ائمه شيعه در انجا دفن نيستند بلکه اصحاب پيغمبر آنجا بقعه داشتند و زنان پيغمبر نيز بقعه داشتند و ابراهيم بقعه داشت و عثمان هم بقعه داشت و همه را اهل سنت ساخته بودند ولي متأسفاه وهابي ها آن را خراب کردند .

سؤال تلفني يکي از بينندگان

من شنيده ام که عايشه در زماني که پيامبر در بستر بيماري بيهوش بودند دارويي در دهان ايشان ريخت و وقتيکه پيامبر بهوش آمدند گفتند چرا دارو را در دهان من ريختيد ؟ آيا اين صحت دارد يا نه ؟

پاسخ استاد يزداني

من در اين مورد صحبت کردم و گفتم که روايت در صحيح بخاري هست و سندش هم صحيح است ولي گفتم که اين شهادت را ثابت نميکند ، معلوم نيست که آن دارو سم باشد يا اينکه بخاطر آن دارو پيامبر به شهادت رسيده باشند و حديثش هم در صحيح بخاري جلد 4 صفحه 18 حديث 4189 کتاب المقاضي باب المرض النبي و وفاته نقل ميکند و کتاب الطب باب اللدود جلد 6 صفحه 24 اين مطلب را نقل کرده حتي در کتاب الديات باب القياس بين الرجال و النساء اين روايت را نقل کرده و همچنين مسلم در جلد 4 صفحه 1733 اين مطلب را نقل کرده که « قَالَت عَايِشَۀُ لَدَدنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إلَينَا أَن لاَ تَلُدَِّني فَقُلنَا کَرَاهِيَۀِ المَرِيضِ لِدَوَاء فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَم أنهَکُم عَن تَلُدَّنِي : عايشه ميگفت که وقتي پيغمبر مريض شد ما به زور دارو به دهان او ميريختيم و او اشاره ميکرد که نريزيد ولي ما باز ميريختيم و فکر ميکرديم که چون آدم مريض از دارو بدش مي آيد ايشان ما را منع ميکند ولي وقتي حال ايشان بهتر شد گفت که چرا دارو ريختيد من که گفته بودم نريزيد » .

اين مطلب هست ولي اينکه واقعاً اين دارو چه بوده است براي ما روشن نيست و از اين روايت نميتوان ثابت کرد که سم بوده است .

و ابن حجر هم نقل کرده : « قَولِهِ لَدَدنَاهُ أَي جَعَلنَا فِي جَانِبِ فَمِهِ دَوَاءً بِغَيرِ إختِيَارِهِ وَ هَذَا هُوَ اللُّدُود » .

و جالب اينجاست که بخاري همين قضيه را در کتاب الديات باب القصاص نقل ميکند وخيلي عجيب است و اين ميرساند که او حق نداشته چنين کاري را بکند خداوند فرموده است : « وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُول فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُم عَنه فَانتِهُوا : پيغمبر هر چه دستور مي دهد از او گوش کنيد » نگفته که هر وقت مريض بود دستورات او را گوش نکنيد و فقط وقتي سالم بود از او اطاعت کنيد برخلاف آيه قرآن کريم در حلق او دارو ريخته اما اينکه دارو چه بوده و شايد سم بوده ما نمي دانيم . 

سؤال تلفني يکي از بينندگان

نظر ابن تيميه و عبد الوهاب در مورد شهادت امام حسن عليه السلام چيست ؟

پاسخ استاد يزداني :

ابن تيميه مخالف اين قضيه هستند و نميپذيرند و طبيعي است اگر ابن تيميه بپذيرد اين موضوع را که معاويه به امام حسن سم داده است بايد دست از مذهب خودش بکشد و قطعاً روايات صحيح را هم انکار ميکند .  

سؤال تلفني يکي از بينندگان :

عايشه چه کينه اي با امام حسن داشتند که بعد از مرگشان هم اين کينه و دشمني را اظهار مي کردند ؟

پاسخ استاد يزداني

کينه عايشه با اهل بيت يک يا دو مورد نيست بلکه روايات در اين زمينه بسيار است برخوردهاي او با امام علي عليه السلام و به راه انداختن جنگ جمل و کشته شدن بيش از بيست هزار نفر از مسلمانان و ... او کينه قديمي با اهلبيت داشت و روايت داريم که وقتي خبر شهادت امير المؤمنين را شنيد سجده کرد و اين روايت در کتب اهل سنت هم آمده که توضيح و بررسي آن زمان ديگري را ميطلبد .

سؤال تلفني يکي از بينندگان

اسم ابن عباس را در روايات شيعه و سني ما زياد مي بينيم ، ميخواهم بدانم ايشان کدام طرفي است ؟ اينطرف است ؟ يا آنطرفي است ؟

پاسخ استاد يزداني

ابن عباس قطعا اينطرفي است و تمام شيعه به وثاقت ايشان اتفاق و اجماع دارند و کسي بر ابن عباس اشکال نگرفته ولي خوب بيشتر رواياتي که در منابع اهل سنت نقل شده از ابن عباس نقل شده است و ما معتقد هستيم که اين روايات همه تهمت به ابن عباس است و همه هم از طريق إکرمه نقل شده ، بيش از پانصد روايت از إکرمه از ابن عباس نقل شده و ما مطمئن هستيم که اينها از دروغهاي إکرمه است که به ابن عباس نسبت داده ، همانطور که آيت الله قزويني در سخنراني شان خواندند رواياتي را که در آن اکرمه به عنوان سمبل دروغ معرفي شده بود و همه مي گفتند به ما دروغ نبنديد همانگونه که إکرمه به ابن عباس دروغ بست .

و ما مطمئن هستيم رواياتي که در منابع اهل سنت است همه از دروغهايي است که إکرمه به ابن عباس بسته ولي خود ايشان از نظر ما انسان موثقي است و فرد معتبري است . 

سؤال تلفني يکي از بينندگان

ظاهراً عبدالله بن عمر براي خونخواهي امام حسين عليه السلام بر يزيد خروج مي کند و به نزد يزيد که ميرود نامه اي را يزيد به او نشان مي دهد که دستخط پدرش عمر است و در آن گفته که نگذاريد حکومت بدست فرزندان علي بيافتد ، در اين باره توضيحي بفرمائيد ؟

پاسخ استاد يزداني

نامه معاويه به عمر در کتب شيعه آمده ولي در کتابهايي اهل سنت نيست و حقايق بسيار جالبي در آن نامه نقل شده است و چون فقط در کتب شيعه است و گفتن مطالب آن نامه به صلاح نيست ما آن را مطرح نميکنيم ولي از آن طرف داريم که عبدالله بن عمر هميشه با يزيد موافق بود و حتي زمانيکه يزيد به مدينه حمله کرد او تمام اقوام خودش را در يکطرف جمع کرد و گفت من با يزيد بيعت کردم و بيعتم را با يزيد نميشکنم و کسي حق ندارد با يزيد بجنگد و اين مطلب در صحيح بخاري است و بايد گفت عبدالله بن عمر هميشه آنطرفي بوده و در تمام جنگها هم طرفداري معاويه و يزيد را کرده است . 

سؤال تلفني يکي از بينندگان

ازدواجهاي موقت امام حسن عليه السلام به چه علت بوده ؟ آيا بخاطر مخالفت با سنت عمر در نهي کردن از ازدواج موقت بوده حضرت اين کار را انجام ميدادند ؟ نظر شما در اين رابطه چيست ؟

پاسخ استاد يزداني

ازدواجهاي موقت و دائمي که به امام حسن نسبت داده ميشود و از آن حضرت به عنوان مِطلاق ياد ميکنند همه دروغ و تهمت است که متأسفانه دشمنان اهلبيت و براي اولين بار هم منصور دوانيقي اين شايعه را پخش کرد زيرا ديد حسني ها در اطراف و اکناف کشورهاي اسلامي در حال خروج هستند و پايه هاي حکومت بني عباس را متزلزل کرده اند پس اين شايعه را در بين مسلمانها مطرح کرد که امام حسن انسان خوبي نبود و هر روز زن ميگرفت و هر روز هم طلاق ميداد .

اينها همه از تهمتهايي است که براي اولين بار او مطرح کرد و متأسفانه در کتب اهل سنت و شيعه نقل شده که مسعودي در مروج الذهب در چاپ دار المعرفۀ بيروت جلد 3 صفحه 311 اين مطلب را نقل ميکند و ميگويد اولين بار منصور دوانيقي اين مطلب را مطرح کرد .

و ما هيچکدام از اين ازدواجها را قبول نداريم امام حسن عليه السلام 8 زن دائمي بيشتر نداشتند و اينکه نقل شده تا صد يا دويست همسر موقت داشته اند صحّت ندارد و از تهمتهائي است که دشمنان امام حسن براي زير سؤال بردن ايشان و خاموش کردن قيام حسني ها منتشر کرده اند .  

سؤال تلفني يکي از بينندگان

امام حسن عليه السلام علم غيب داشتند آيا اين اراده را نداشتند که از اين جريان مسموميت جلوگيري کنند ؟

پاسخ استاد يزداني

هيچگاه ايشان از علم غيب و قدرت الهي و مستجابه الدعوۀ بودن بنفع شخصي خودشان نميتوانستند استفاده کنند نه ائمه و نه پيامبران الهي ، فقط در زماني که اجازه داشتند از خداوند و يا نفع شخصي خودشان در کار نبوده استفاده ميکردند ، پيامبر در جنگ اُحد شکست خورد ولي از قدرت الهي شان استفاده نکردند ولي    مي بينيم که شق القمر و يا رد الشمس را انجام دادند .

ما در سايتمان دو مقاله در مورد علم غيب پيامبران و ائمه داريم که در آنجا روايات کامل را ذکر کرديم و اين مشکل را هم جواب داديم که ائمه و پيامبران اُسوه هستند به همين خاطر آنها بايد مثل مردم به ظاهر عمل کنند و حق استفاده از علم غيب در مسائل شخصي خودشان را ندارند . 

سؤال تلفني يکي از بينندگان

وقتي که جنگ تبوک در حال رخ دادن بود پيامبر به جناب ابوبکر و جناب عمر دستور دادند عازم شوند به فرماندهي اُسامه ، آيا به علي ابن ابيطالب هم دستور دادند که به جنگ بروند يا خير ؟

پاسخ استاد يزداني

البته قضيه جنگ تبوک جدا از جريان جيش اُسامه است . در جنگ تبوک که واضح و روشن است که امير المؤمنين وقتي فهميد که خيلي از منافقان قصد ماندن در مدينه دارند و قصد نفاق دارند علي ابن ابيطالب را به جانشيني خودشان در آنجا گذاشتند که از مدينه در نبودن پيامبر که يک يا دو ماه طول کشيد حفاظت کنند و منافقان هم شايعه ميکردند که امير المؤمنين بر خلاف نظر رسول خدا در شهر مانده است و بعد علي عليه السلام به نزد پيامبر آمدند و ايشان حديث منزلت را فرمودند .

و جريان جنگ اسامه را ما مفصلاً بحث کرديم و که روايات در منابع اهل سنت با سندهاي بسيار معتبر است که پيامبر به ابوبکر و عمر دستور دادند به جنگ بروند ولي هيچ روايتي نداريم که به اميرالمؤمين دستور داده باشند که شما تحت لواي اُسامه در جنگ شرکت کن ، امير المؤمنين هيچگاه و در هيچ جنگي تحت پرچم هيچ کسي شرکت نکرده است و در هر جنگي حضور داشتند يا پيامبر رئيس بودند و يا خود حضرت امير پرچم دار بودند .

سؤال تلفني يکي از بينندگان

نام گذاري اهل سنت از کجا و به چه صورتي بوده و چرا ايشان خود را اهل سنت ناميدند ؟

پاسخ استاد يزداني

در برنامه مشترکي که من و آقاي ابوالقاسمي داشتيم نحوه نامگذاري اهل سنت را به اهل سنت را بيان کرديم که در جريان قضيه لعن اميرالمؤمنين که هشتاد سال ادامه داشته و بعد عمر بن عبد العزيز از اين کار منع کرد و سب حضرت را ممنوع کرد عده اي در مسجد داد زدند که ترکت السنۀ ترکت السنۀ سنت را ترک کردي سنت را ترک کردي و از آن به بعد عده اي معروف شدند به اهل السنۀ و پايبند به سنت اُموي ها بودند و امير المؤمنين را سب ميکردند و کم کم اين نام اهل السنۀ گسترش پيدا کرد و بر تمام پيروان سقيفه مشهور شد که آنها اهل سنت هستند ولي آنها اهل سنت نيستند بلکه در حقيقت ما اهل سنت هستيم .

آقاي طالبي نيا

ولي اکثر اهل سنت از محبين اهل بيت هستند و قطعا نميدانند که اين نام گذاري ايشان به اهل سنت از کجا سرچشمه گرفته است .

استاد يزداني

بله ما منکر اين محبت ايشان به اهل بيت نيستيم و ايشان هم اگر بدانند که اين نام گذاري به چه صورت بوده است ناراحت مي شوند .  

جمع بندي آخر برنامه توسط استاد يزداني :

ما در اين برنامه قضيه شهادت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بررسي کرديم از منابع شيعه علماي بزرگ شيعه مثل شيخ مفيد و شيخ طوسي و علامه حلي و مرحوم کاشف الغطاء و تقريباً اغلب علماء شيعه تصريح کردند که رسول خدا با سم مسموم شده و به شهادت رسيده است و از علماء اهل سنت هم دو و سه روايت و يک روايت هم با سند صحيح از عبدالله بن مسعود نقل کرديم از کتابهاي اهل سنت و خود اهل سنت هم روايت را تصريح کردند که رسول خدا به شهادت رسيده است و تعبير وفات و رحلت براي رسول خدا اشکال دارد و ما از کلمه شهادت استفاده مي کنيم .

و مبحث دوم ما در رابطه با اين بود که چه کسي امام حسن عليه السلام را به شهادت رسانده است که ما از حدود 17 نفر از علماء اهل سنت نقل کرديم که اينها تصريح ميکنند که معاويه تدسيس کرد و دسيسه کرد و سم فرستاد براي جعده و به او وعده داد که پنجاه هزار درهم و يا صد هزار درهم ميدهم و تو را به ازدواج يزيد در مي آورم که مدارکش را عرض کرديم .

بحث بعدي در مورد شادي معاويه بود وقتي خبر شهادت امام حسن عليه السلام را شنيد و اين را هم از منابع اهل سنت نقل کرديم .

و بحث آخر ما در مورد ممانعت عايشه از دفن امام حسن مجتبي بود که باز هم از کتب شيعه و سني مدارک آن را نقل کرديم که علماء اهل سنت تصريح کرده بودند که عايشه سوار بر قاطر خاکستري رنگ شد و آمد با اينکه خانه اش در کنار مسجد بود و ميتوانست پياده بيايد و ممانعت کند ولي سوار بر قاطر شد و مردم را جمع کرد و اجازه نداد که امام حسن در کنار قبر پيامبر دفن شود و طبق رواياتي که در کتب شيعه است و ما آنها را نقل نکرديم و جريان تير باران هم اتفاق افتاد و مروان دستور به تير باران جنازه امام حسن مجتبي دادند .

حجت الاسلام يزداني  -   شبکه جهانی ولایت