متن های ادبی شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
متن های ادبی شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
متن ادبی «صبورانه»
در سوگ کیست که زمین ـ مادر دلتنگیهای عالم ـ سیاه پوشیده است؟
دریاها، زیستن کدام مرد را اینگونه میگریند؟ زیستنی غریب و پروازی غریبانه جز صفت مردان خدا، صفت که میتواند باشد؟! مدینه، ناظر تشییع غریبانه فرزند علی علیهالسلام ، فرزند فاطمه علیهاالسلام ، فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. گلوی کوچهها گرفته است. میدانند که نباید فریاد بزنند. میدانند که باید بنشینند و تماشا کنند. باید این داغ را شانه به شانه به دوش کشیده و صبورانه، بغض در گلو خفه کنند.
غریبیاش را سالها پیش مادرش دیده بود که میفرمود: «هر کس برای حسنم گریه کند، در قیامت چشمانش گریان نخواهد بود»؛ اما افسوس که آن روز به جای اشک، باران تیر بر تابوت داغ سنگین مدینه میبارید. این سنت نامردان تاریخ است که همواره مردانگی را تحمل نمیتوانند کرد. عهدشکنی را به مثابه عهدی استوار، به دوش میکشند و خانه بر شانه باد ساختهاند.
اکنون نوبت امام حسن علیهالسلام است که تنهایی و غربت مدینه را به ارث ببرد. چرا باید فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهر پیامبر را با خاطرات تلخش بشناسند؟
شهری که روزی پایکوب آمدن پیامبر بود، اینک خفقانی شده است که حتی مانع به خاک سپردن فرزند پیامبر میشود!
کاش میشد سوگ سرودههای زمین را شنید! کاش صدای به هم خوردن پنجرهها را از بهت این وقایع عظیم میشد از سطور دلتنگ تاریخ شنید!
غریب شهر مدینه تویی که پنجرهها به غربت شب تنهایی تو میگریند
فرزند پیامبر، فرزند علی علیهالسلام و فرزند فاطمه علیهاالسلام دارد تشییع میشود و زمین ـ مادر دلتنگیهای عالم ـ سیاه پوشیده است.
سیاهپوش تو شد آسمان خسته شهر تویی که خستگی آسمان به شانه توست
علی سعادت شایسته
اشارات شماره 83
------------------------------------------------------------------
متن ادبی «آبروي بخشش»
تاريخ، دو زانو نشسته است و چهار چشم مينگرد به تخته سياه كلاس تو. چه حرفها داري برايمان! «متيس و عدي» رتبههاي اولند تا هميشه، «عمر و معاويه» شاگردان مردود هر سال و هر سال. بر اين تخته سياه، چه درسها نوشتهاي سفيد تا يادگار بماند. در حافظه كتابهاي روايت!
صاد مثل صبر؛ مثل صلح؛ كاف مثل كريم اهل بيت(ع).
كيسههاي زر، سرخ شدهاند از روي تو. دينار و درهم به قطرههاي باران ميماند كه بايد بچكد؛ بايد بريزد بر سفرههاي گرسنه، بر دستهاي نيازمند. اين تواضع نيست كه به تو آبرو داده است؛ اين تويي كه به تواضع آبرو دادهاي. اين زهد نيست كه به تو آبرو داده است؛ اين تويي كه به زهد آبرو دادهاي. اين بخشش نيست كه به تو آبرو داده است؛ اين تويي كه به بخشش آبرو دادهاي. گچها سياه ميشوند براي از تو نوشتن. شرمنده، خورشيد است كه خوب نتابيده است؛ شرمسار، آسمان است كه خوب نباريده است. دستهاي تو آبرو دادند به جود و كرم. آموزگار، دستهاي توست كه مينويسند، كه ميبخشند.
بنويس براي ثبت تاريخ؛ بنويس كه صلح را برگزيدي تا نفسهاي آخر، حق و حقيقت نميرد، تا آفتاب، زير پوستههاي ابر قرار نگيرد!
بنويس تا تاريخ بداند كه كارد به استخوان تشيع رسيده بود. و ضربهاي كافي بود تا زانوي دين بشكند! بنويس دور و برم كفتارها بودند و لاشخورها و آماده تا جان دادن ميراث نبوت را به چشم ببينند و ميوههاي آن را بچينند.
گلوي آهوان، زير چكمههاي صياد بود و سر كبوتران، در مشت شكارچيان بيرحم. بنويس كه لجاجت من كافي بود تا نسل مؤمنان راستين منقرض شود!
بنويس من صلح را براي خودم نميخواستم؛ براي شيعه ميخواستم تا امضاي پيامبر پاي امامت اولاد علي محفوظ بماند.
بنويس يارانم گريختند، بنويس سردارانم آب پاكي بر دست افتخارات خودشان ريختند، بنويس حق را به باطل آميختند! چه ميشد كرد، جز ارّه دادن به دست دشمن تا شاخهاي را كه خود بر آن نشسته است ببرد؛ تا اهالي كوفه بدانند دشمن دشمن است؛ ولو در لباس دوست؟!
بنويس براي تاريخ... كه ما دو برادر بوديم با يك آرمان؛ دو دوست بوديم و دو چشم، با يك دستگيره و يك نگاه. بنويس پيامبر به من آموخت كه بعضي وقتها شجاعت در ابراز خشم نيست؛ در نگهداشتن خشم است. بنويس من يك بازوي پيامبر بودم تا صلح را هديه بياورم؛ حسين، يك بازوي ديگر پيامبر بود تا شهادت را هديه بياورد. بنويس صلح حسن(ع) و شهادت حسين(ع)، دو خط موازياند؛ دو دايره متقارن تا هندسه چند ضلعي اسلام را به اثبات برسانند.
جنگ، هدف نيست؛ كليدي است تا روزنههاي بسته را بگشايد. خداوند همه ما را فراخوانده است كه برگرديم به شهر صلح و آسايش؛ «وَاللهُ يَدْعُو اِلي دارِالسَّلامِ».
خداوند، نه فساد را دوست دارد و نه به راه انداختن جويبار خون را. بنويس من عقلانيت را در صلح حديبيه آموختهام و به گفتار رسول الله ـ كه آمده تا كتاب و حكمت بياموزد ـ اقتدا خواهم كرد. بنويس ما خانواده عشقيم؛ خانواده عقيده و جهاد؛ مجاهده را اگر با منطق فصيح نشد، با صلح قهرمانانه؛ اگر با صلح قهرمانانه نشد، با شمشير شهادت؛ اگر با شمشير شهادت نشد، با دعاي روشنگر و اگر با دعاي روشنگر نشد، با تحمل زندان ادامه خواهيم داد.
بنويس ما خانواده عشقيم؛ سر بر آستان دستورهاي الهي نهاده؛ اگر او اراده كند، برميخيزيم؛ اگر او را اراده كند، ساكت خواهيم نشست.
بنويس ما خانواده عشقيم كه جانمان، كه مالمان، كه آبرويمان، كه تمام آنچه داريم و نداريم، براي خداست؛ براي خدا از هر چه باشد خواهيم گذشت.
ميثم اماني
اشارات شماره 112
------------------------------------------------------------------------
متن ادبی «پدر و مادرم فدای تو...!»
پدر و مادرم فدای تو باد، ای گل خوشبوی رسالت، چهارمین قمر آسمان اصحاب کسا، امام حسن مجتبی علیهالسلام ! تا آمدی، تو را در قنداقه سپیدی از پرنیان پیچیدند و به دست خورشید سپردند تا از روزنه گوشهای تو، اذان و اقامه را در جانت سرازیر کند.
مدینه شاهد روزهای نجیبی است و این روزها، برای پنج نور مقدس چه شیرین میگذرد! امروز علی علیهالسلام و زهرا علیهاالسلام غرق سرورند و پیامبر لبخند، به تبسمی شکفته، مهاجر و انصار و فرشتگان حوالی کهکشان را مجذوب خویش میسازد که «کریم اهل بیت»، از نسل او، پا به عرصه گیتی نهاده تا میان دو دسته از امت، آشتی برقرار کند و خون اسلام را پاسداری نماید.
چه گل بوسههایی که لبان مشتاق پیامبر، نصیب تو نکرد!
آه! عشق و دلبستگی به تو و برادرت حسین علیهالسلام ، خنکای نسیم، به مزرعه قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مینواخت.
تو را همواره میبوئید و میبوسید و میگفت: «خداوندا! حسن را ـ که کریم است ـ دوست دارم؛ تو نیز دوستش بدار و به دوستدارانش محبت بیکران فرما.»
پدر و مادرم فدای تو باد، ای فرزند پیغمبر! که اصحاب، از فرط بلندای قدر تو، نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گرد و غبار کوچههای مدینه را از لباس و سر و روی تو میزدودند؛ تو را بر فراز دستهای خویش بلند میکردند، تا نگذارند روی پای خویش راه بروی؛ مباد که خسته شوی، تا مگر این چنین نصیبی بیشتر از اقیانوس مهر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و پاداش الهی، بهره آنان شود.
چه داستانهای شگفت و درسآموز که از محبت و علاقه سفیر رحمت الهی، به تو و برادرت حسین علیهالسلام در گلبرگهای تاریخ، میدرخشد!
این بهشت است که بر خود میبالد؛ چونان عروس که بر خود میبالد، وقتی سروش رحمانی را شنید و کلام خدا در گوش جانش پیچید که «آیا خشنود نیستی که رکنهای تو را به دو گوشواره عرش الهی، حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام ، زینت دادهام؟!
دوست و دشمن از کرامت تو میگویند و به عظمت شأن و شخصیت تو اعتراف دارند؛ «سیوطی» این دانشمند اهل سنّت عرب، در تاریخ خود مینویسد:
«حسن بن علی علیهالسلام دارای امتیازات اخلاقی و فضایل انسانی فراوان بود. او شخصیتی بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخی و بخشنده و مورد ستایش مردم بود.»
پدر و مادرم فدای تو باد که در طول عمر شریفت، سه بار، آنچه از مال و منال دنیا داشتی، بین خود و خدای خویش به دو نیم کردی و سهم خداوند را به فقرا و مساکین امّت بذل نمودی.
هیچ کس به یاد ندارد که حاجتمندی از خانه «کریم اهل بیت»، ناامید آمده باشد؛ ای کریم اهل بیت! وجودی دداشتی که پناهگاه مستمندان و نقطه پرگار درماندگان بود.
مدح و ستایش تو را میکنم که جلوه کرامت خداوندی؛ چه، بیآنکه مسکینِ نادار اظهار احتیاج کند و عرق شرم از جبین عزّت بریزد، انبانش را پر از نان آبرو میکردی و همیانش را سرشار از سیم و زر، تا رنج و مذلّت درخواست، پشت حیاتش را نشکند.
از شجاعت تو چه بگویم که به شهادت تاریخ، در شجاعت و شهامت، خلف رشید امیرالمؤمنین بودی، تا بدان حدّ که قلب سپاه خصم، هماره از سطوت گامهای استوار تو میلرزید.
این «محمد حنفیّه» است که در جنگ جمل، شهامت بریدن دستهای شتر فتنه را ندارد و نزد امیرمؤمنان، دست خالی و سر به زیر، باز میگردد و اظهار عجز میکند و پدر، این بار، پرچم این مأموریت را به دستان با کفایت تو میدهد و ناقه تزویر، زمینگیر میشود.
پدر و مادر خود را فدای قدمهای تو میکنم؛ که اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، هرگاه میخواستند دوستی تو را جلب کنند و محبت پیامبر را پیش کشند و عنایت الهی به خویش را سبب سازند، به هنگام هر خطابی به تو میگفتند: «پدر و مادرم فدای تو باد! یابن رسول اللّه».
سید عبدالحمید کریمی
اشارات :: آبان 1382، شماره 54
منبع: موسسه جهانی سبطین
|
|