بمناسبت 15 رمضان میلاد امام حسن مجتبی(ع)امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزشها
امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزشها(قسمت دوم)
ب - نسبتبه ارزشها
نشانههای تعارض را میتوان در رویكرد جبهه اموی نسبتبه ارزشها نیز جست و جود كرد. این جبهه همواره در تقابل و جنگ با ارزشهای ناب اسلامی بود كه از جمله میتوان به این موارد اشاره كرد:
1- رویكرد به بدعتها و...
حكومت معاویه سرتاسر آكنده از انواع خلافها و ظلمها در ابعاد مختلف آن بود كه برخی عبارتند از:
در ایام خلافتخود چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترك كرد. وقتی علت را پرسیدند: گفت: «نام پیامبر بر زبان جاری نمیكنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.» (28)
معاملات ربوی را تجویز كرد. به طوری كه ابودردأ در برابرش ایستاد و گفت: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه مردم را از معاملات ربوی نهی كرد، مگر آن كه وزن دو جنس با یكدیگر برابر باشد.» و معاویه بیاعتنایی كرد و ابودردأ - با این كه قاضی دمشق بود - از كار دست كشید و به مدینه رفت. (29)
برخی از احكام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد. (30)
نسبتبه شعائر هر طور میخواست عمل میكرد. مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه اضافه كرد. با این كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود: «لیس فی العیدین الاذان و الاقامة.» (31)
خطبه نماز عید را قبل از نماز خواند... (32) آب را در ظرف طلا نوشید، غذا در آن خورد. (33) لباس حریر پوشید (34) و...
2- علنی كردن منكرات:
ماهیت ضد دینی حكومتبنیامیه چنان مبتذل بود كه منكرات آنان به صورت علنی نیز بروز مییافت. مانند آن كه معاویه طی نامهای زیاد بن عبید (ابیه) را به پدر خود، ابوسفیان، نسبت داد: «من امیرالمؤمنین معاویة بن ابی سفیان الی زیاد بن ابی سفیان...» این كار معاویه موجب شد گروههای زیادی مانند امام حسن علیه السلام و حسین علیهما السلام، یونس بن عبید، عبدالرحمان بن حكم، ابوعریان و ابوبكره و حسن بصری و... به این رفتار اعتراض كردند و نوشتند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الولد للفراش وللعاهر الحجر; (35) فرزند مال مادر است و زناكار باید سنگسار شود.»
پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه زیاد ابن ابی سفیان. زیرا به شهادت ابی مریم سلولی ابوسفیان از جمله كسانی بود كه با سمیه روابط نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش رسول خدا بود و...
3- مبارزه با مشروعیتحكومت علوی:
در كنار تمام خلافهای فوق، آنچه هدف اصلی معاویه بود، ساقط كردن حكومت علوی و فرزندان وی از مشروعیتبود. وی تلاش میكرد برای تثبیتحكومتخود، جبهه مقابل را از مشروعیتبیندازد و برای این كار شیوههای عجیبی نیز به كار برد كه برخی عبارتند از:
الف - مشروعیتبخشی به خلافتخلفای سه گانه
معاویه برای این هدف از شخصیتهای دینی و روحانی وابسته استفاده كرد تا به خیال خود زمینه كم رنگ شدن احادیث نبوی در مورد علی علیه السلام را فراهم سازد. لذا او بارها از كارگزاران خود میخواست:
1- «با كمال دقت راویانی را كه طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن میگویند، شناسایی كنید و در مجامع شركت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه روایات و احادیث آنها درباره عثمان و پدرش برای من بفرستید.» (36)
به این ترتیب در مدت زمانی اندك احادیث متنوعی در مورد عثمان خلق شد.
2- او همچنین به كار گزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبكر و عمر و دیگر صحابه حدیثبسازند. هر حدیثی را كه درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها نكنید، مگر این كه حدیثی از صحابه در رد آن برای من نقل كنید. چنین روایاتی چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را كم رنگتر میكند و حجتشان را باطل میسازد.» (37)
این سیاست چنان پیش رفت كه هر كسی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میكرد، دیگر به حدیث او با شك و تردید نگاه میكردند. امام باقر علیه السلام در مجلسی برای آگاهی مردم از این گونه احادیثبیش از صد مورد را خواند و فرمود:
«مردم گمان میكنند این گونه احادیث صحیح است. آن گاه فرمود: هی والله كلها كذب و زور; (38) اینها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»
امام حسن علیه السلام
ابان بن تغلب میگوید: «خدمت امام باقر علیه السلام عرض كردم: بعضی از آن احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدی كهول اهل الجنة ابوبكر و عمر و ان عمر محدث و ان الملك یلقنه و ان السكینة تنطلق علی لسانه و ان عثمان الملائكة تستحیی منه...; (39)
روایت میكنند كه ابوبكر و عمر دو آقای پیران اهل بهشت هستند و میگویند عمر از ملائكه خبر میگرفت و ملائكه مطالب را به وی تلقین میكردند و آرامش و وقار بر زبانش جاری میشد و میگویند عثمان كسی است كه ملائكه از او حیا میكنند... پس امام فرمود: به خدا قسم همه اینها دروغ است.»
ب) قداست زدایی از سیمای امیر مؤمنان علیه السلام
اقدام دوم معاویه این بود كه از سیمای امام قداست زدایی كند و با این ترفند جایگاه او را از دلها بزداید.
شهید مطهری رحمه الله مینویسد: «علی علیه السلام از دنیا رفت و معاویه خلیفه شد، بر خلاف انتظار معاویه، علی علیه السلام به صورت نیرویی باقی ماند و معاویه آن طوری كه اعمال بیرون از تعادل و متانتش نشان میدهد، از این موضوع خیلی ناراحتبود لهذا تجهیز ستون تبلیغاتی علیه علی علیه السلام كرد.» (40)
بخشی از تلاشهای معاویه در این عرصه چنین است:
دستور داد در منابر رسما علی علیه السلام را سب كنند و آن را در خطبههای نماز و منابر رواج داد و با تهدید و ارعاب مردم را وادار به این كار میكرد.
در موردی از احنف بن قیس خواست كه به علی علیه السلام لعن كند و او چون با اصرار معاویه روبهرو شد، بر منبر رفت و گفت:
«معاویه مرا به لعن علی امر كرده است، معاویه و علی اختلاف داشتند. به هر كدام ظلم شده است، او را دعا میكنم. لعنتخدا و ملائكه و خلق تو ای خدا بر كسی باد كه ظلم كرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از اینها باد.» مردم هم گفتند: آمین.
صحابه منافق را وادار به جعل حدیث علیه امام میكرد. از جمله سمرة بن جندب را با 400 هزار درهم وادار كرد بگوید آیه «من الناس من یشری نفسه ابتغأ مرضات الله...» (41) كه درباره علی علیه السلام در لیلة المبیت است درباره ابن ملجم نازل شده است.
در این زمینه كار به جایی رسید كه دستبه بدعت در احكام هم زدند. مثلا چون در خطبههای نماز عید علی علیه السلام را سب میكردند و مردم به خاطر این كه نشنوند از محل نماز خارج میشدند، خطبهها را مقدم بر نماز كردند. (42)
امام باقر علیه السلام در مورد این اقدام بنیامیه میفرمود: «ویروون عن علی علیه السلام اشیأ قبیحة و علی الحسن و الحسین علیهما السلام ما یعلم الله انهم قد رووا فی ذلك الباطل و الكذب و الزور; (43)
مطالب زشتی را درباره علی علیه السلام و حسن و حسین علیه السلام نقل میكردند كه خدا میداند همهاش باطل و دروغ و بهتان بود.»
4- تلاش برای تشكیل حكومت موروثی
آنچه هدف اصلی معاویه بود و تمام اقداماتش بر محور آن دور میزد، قبضه كردن حكومت و تثبیت آن در دستبنیامیه بود; همان هدف پنهانی كه امام حسن از آن آگاه بود و برای اتمام حجت در شرایط صلح، آن را گنجاند:
«هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن ابی طالب معاویة بن ابی سفیان: صالحه علی ان یسلم الیه ولایة امر المسلمین علی ان یعمل فیهم بكتاب الله و سنة رسوله صلی الله علیه و آله و سیرة الخلفأ الصالحین و لیس لمعاویة بن ابی سفیان ان یعهد الی احد من بعده عهدا بل یكون الامر من بعده شوری بین المسلمین...; (44)
این قرارداد صلحی استبین حسن بن علی بن ابی طالب و معاویة بن ابی سفیان: با او مصالحه كرد به این كه ولایت امر مسلمانان را به او واگذارد، به این شرط كه بین مسلمانان براساس كتاب خدا و شیوه پیامبر و سیره خلفای صالح عمل كند و معاویه حق ندارد كه پس از خود كسی را به جانشینی و خلافت انتخاب كند و تعیین خلیفه براساس شورای بین مسلمانان باشد.»
امام حسن علیه السلام
و یا به این صورت كه: «المادة الثانیه ان یكون الامر للحسن من بعده فان حدث به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویة ان یعهد به الی احد.» (45)
اما معاویه در راستای همان هدف اصلی خود، بعد از پانزده سال كه موانع سر راه خود را برداشت، تصمیم گرفتیك همه پرسی عمومی به راه اندازد و برای فرزندش یزید از عموم مردم مكه، مدینه، شامات، عراق و... بیعتبگیرد. برای این كار به تمام مراكز حكومتی بخشنامه كرد و مخالفان را با شدت تمام سركوب كرد. اما مدتی بعد از طرح گرفتن بیعت عمومی متوجه شد كه گروههای خواص همچنان مخالف او هستند و بالاترین خطرها نیز به دو دلیل از جانب امام حسن علیه السلام است:
اولا: بسیاری از مخالفان منتظرند ببینند سلاله رسول خدا صلی الله علیه و آله چه میكند چرا كه در صلح نامه شرط كرده بود، برای معاویه خلیفه و جانشینی تعیین نشود.
ثانیا: امام مجتبی علیه السلام در میان مردم مسلمان از پایگاه بسیار قوی برخوردار است و شایستگی عظمت و لیاقت او برای تصدی خلافت و زمامداری جامعه زبانزد است.
از طرفی معاویه میدانست كه اگر موضوع ولایتعهدی را به مردم واگذارد، هیچ كس كمترین توجهی به یزید نخواهد كرد. از این رو معاویه به فكر افتاد نظر مخالفان را به سوی خود جلب كند و نامههایی به حسین بن علی، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبد الله بن جعفر و... نوشت. امام حسین علیه السلام در پاسخ نامه او نوشت:
«اتق الله یا معاویة! و اعلم ان لله كتابا لایغادر صغیرة و لا كبیرة الا احصاها، واعلم ان الله لیس بناس لك قتلك بالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبیا یشرب الشراب و یلعب بالكلاب ما اراك الا و قد او بقت نفسك و اهلكت و اضعت الرعیة والسلام; (46)
ای معاویه! در مورد جانشینی فرزندت یزید و اصرار بر آن از خدا بترس. بدان كه برای خداوند منان صحیفهای است كه تمام اعمال ریز و درشت را ثبت میكند و هیچ عملی از آن مخفی نخواهد ماند.
معاویه! بدان خداوند همانند مردم نیست كه بخشی از آنان را با كمترین سوءظنی بكشی و عدهای دیگر را متهم نمایی و دستگیر كنی. فرزندت یزید كه آرمان تو است، شراب میآشامد و به سگبازی مشغول است. معاویه! میبینم كه تنها با این كارت خودت را متزلزل میسازی و دین خود را نابود میكنی و مردم را از بین میبری.»
نشانههای تعارض از سوی جبهه امام حسن علیه السلام
تمام اقدامات امام در طول دوره بعد از صلح رو در روی اقدامات معاویه قرار داشت. عمده كوششهای امام به دو بخش تقسیم میشود كه به اختصار به آن دو میپردازیم.
الف - فعالیتهای دینی و نشر فرهنگ اسلام:
پس از حضور امام علیه السلام در مدینه، محدثان و دانشمندان گرد وجود حضرت حلقه زدند. این افراد یا از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله، و یاران با سابقه امام علی علیه السلام بودند یا تابعین و دیگر گروهها بودند. از گروه اول میتوان به احنف بن قیس، اصبغ بن نباته، جابر بن عبدالله انصاری، جعید همدانی، حبة بن جوین عرفی، حبیب بن مظاهر، حجر بن عدی، رشید هجری، رفاعة بن شداد، زید بن ارقم، سلیمان بن صرد خزاعی، سلیم بن قیس هلالی، عامر بن واثله بن اسقع، عبایة بن عمر و بن رهبی، قیس بن عباد، كمیل بن زیاد، حارث بن اعور بن بنان، مسیب بن نجبه فزاری و میثم بن یحیی تمار اشاره كرد و از گروه دوم ابوالاسود دوئلی، ابواسحاق بن كلیب سبیعی، ابومخنف، جابر بن خلد، جارود بن منذر، حبابه بنت جعفر والبیه، سوید بن غفلة، مسلم بن عقیل و... را نام برد.
اینها كسانی بودند كه از شهرهای مختلف گرد آمدند و به واسطه تربیت علمی و معنوی صحیح به عنوان سدهای محكم در مقابل تحركات معاویه ایستادند. (47)
امام حسن علیه السلام
عمق فعالیتهای علمی و تربیتی امام علیه السلام چنان بود كه وقتی معاویه از یكی از افرادی كه از مدینه به شام آمده بود، از امام حسن علیه السلام پرسید او پاسخ داد: امام حسن علیه السلام نماز صبح را در مسجد جدش برگزار میكند تا طلوع آفتاب مینشیند و سپس تا به نزدیك ظهر به بیان احكام و تعلیم مردان مشغول است، سپس نماز میخواند و به همین گونه زنان از احادیث و روایات او بعد از ظهر استفاده میكنند و این برنامه هر روز اوست. (48)
ابن صباغ مالكی هم مینویسد: «و كان اذا صلی الغداة فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله جلس فی مجلسه یذكر الله حتی ترتفع الشمس و یحبس الیه من یجلس من سادات الناس یحدثهم... و یجتمع الناس حوله فیتكلم بما یشفی غلیل السائلین و یقطع حجج المجادلین...; (49)
نماز صبح را در مسجد النبی برگزار مینماید و تا طلوع آفتاب مینشیند و به ذكر خدا مشغول میشود. روزها مردم گرداگردش حلقه میزنند و او برایشان معارف و احكام الهی را بازگو میكند... مردم اطراف او گرد میآیند تا سخنانش را بشنوند كه دلهای شنوندگان را شفا میبخشد و تشنگان معارف را سیراب میكند. بیانش حجت قاطع است. به طوری كه جای احتجاج و مجادله باقی نمیماند.»
البته امام علیه السلام برای فعالیتهای این چنینی به سلاح علم مجهز بود. آن هم علمی كه از پدرش امیر مؤمنان علیه السلام و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث برده بود. لذا امام صادق علیه السلام میفرمود: «وقتی حضرت حسن علیه السلام با معاویه صلح كرد، روزی در نخیله نشسته بودند. معاویه گفت: شنیدهام كه حضرت رسول خرما را در درخت تخمین میكرد و درست میآمد. آیا تو آن علم را داری؟ شیعیان ادعا میكنند علم هیچ چیز از شما پنهان نیست. حضرت فرمود: رسول اكرم عدد پیمانههای آن را بیان میكرد. من عدد دانههایش را برای تو میگویم.
چهار هزار و چهار دانه است. معاویه دستور داد خرماها را چیدند و چهار هزار و سه دانه شد. امام فرمود: یك دانه را پنهان كردهاند و آن را در دست عبدالله بن عامر یافتند. در این لحظه بود كه امام به معاویه فرمود: به خدا سوگند ای معاویه! اگر نبود این كه تو كافر میشوی و ایمان نمیآوری، به تو از آنچه خواهی كرد، خبر میدادم. پیامبر در زمانی زندگی كرد كه او را تصدیق میكردند و تو میگویی كه كسی این را از جدش شنید و او كودك بود. به خدا سوگند كه زیاد را به پدر خود ملحق خواهی كرد و حجر بن عدی را خواهی كشت و سرهای شیعیان را برای تو خواهند آورد.» (50)
علاوه بر این امام در مجالس خود گاه از معجزاتی نیز استفاده میكرد كه موجب تعمیق اعتقاد مردم میشد. مانند حكایت جوانی از بنیامیه كه به امام علیه السلام در مجلس سخنرانی توهین كرد و به اعجاز امام علیه السلام زن شد و در همان دم موهای ریشش ریخت و...» (51)
ادامه دارد...........................
نشانههای تعارض را میتوان در رویكرد جبهه اموی نسبتبه ارزشها نیز جست و جود كرد. این جبهه همواره در تقابل و جنگ با ارزشهای ناب اسلامی بود كه از جمله میتوان به این موارد اشاره كرد:
1- رویكرد به بدعتها و...
حكومت معاویه سرتاسر آكنده از انواع خلافها و ظلمها در ابعاد مختلف آن بود كه برخی عبارتند از:
در ایام خلافتخود چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترك كرد. وقتی علت را پرسیدند: گفت: «نام پیامبر بر زبان جاری نمیكنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.» (28)
معاملات ربوی را تجویز كرد. به طوری كه ابودردأ در برابرش ایستاد و گفت: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه مردم را از معاملات ربوی نهی كرد، مگر آن كه وزن دو جنس با یكدیگر برابر باشد.» و معاویه بیاعتنایی كرد و ابودردأ - با این كه قاضی دمشق بود - از كار دست كشید و به مدینه رفت. (29)
برخی از احكام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد. (30)
نسبتبه شعائر هر طور میخواست عمل میكرد. مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه اضافه كرد. با این كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود: «لیس فی العیدین الاذان و الاقامة.» (31)
خطبه نماز عید را قبل از نماز خواند... (32) آب را در ظرف طلا نوشید، غذا در آن خورد. (33) لباس حریر پوشید (34) و...
2- علنی كردن منكرات:
ماهیت ضد دینی حكومتبنیامیه چنان مبتذل بود كه منكرات آنان به صورت علنی نیز بروز مییافت. مانند آن كه معاویه طی نامهای زیاد بن عبید (ابیه) را به پدر خود، ابوسفیان، نسبت داد: «من امیرالمؤمنین معاویة بن ابی سفیان الی زیاد بن ابی سفیان...» این كار معاویه موجب شد گروههای زیادی مانند امام حسن علیه السلام و حسین علیهما السلام، یونس بن عبید، عبدالرحمان بن حكم، ابوعریان و ابوبكره و حسن بصری و... به این رفتار اعتراض كردند و نوشتند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الولد للفراش وللعاهر الحجر; (35) فرزند مال مادر است و زناكار باید سنگسار شود.»
پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه زیاد ابن ابی سفیان. زیرا به شهادت ابی مریم سلولی ابوسفیان از جمله كسانی بود كه با سمیه روابط نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش رسول خدا بود و...
3- مبارزه با مشروعیتحكومت علوی:
در كنار تمام خلافهای فوق، آنچه هدف اصلی معاویه بود، ساقط كردن حكومت علوی و فرزندان وی از مشروعیتبود. وی تلاش میكرد برای تثبیتحكومتخود، جبهه مقابل را از مشروعیتبیندازد و برای این كار شیوههای عجیبی نیز به كار برد كه برخی عبارتند از:
الف - مشروعیتبخشی به خلافتخلفای سه گانه
معاویه برای این هدف از شخصیتهای دینی و روحانی وابسته استفاده كرد تا به خیال خود زمینه كم رنگ شدن احادیث نبوی در مورد علی علیه السلام را فراهم سازد. لذا او بارها از كارگزاران خود میخواست:
1- «با كمال دقت راویانی را كه طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن میگویند، شناسایی كنید و در مجامع شركت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه روایات و احادیث آنها درباره عثمان و پدرش برای من بفرستید.» (36)
به این ترتیب در مدت زمانی اندك احادیث متنوعی در مورد عثمان خلق شد.
2- او همچنین به كار گزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبكر و عمر و دیگر صحابه حدیثبسازند. هر حدیثی را كه درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها نكنید، مگر این كه حدیثی از صحابه در رد آن برای من نقل كنید. چنین روایاتی چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را كم رنگتر میكند و حجتشان را باطل میسازد.» (37)
این سیاست چنان پیش رفت كه هر كسی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میكرد، دیگر به حدیث او با شك و تردید نگاه میكردند. امام باقر علیه السلام در مجلسی برای آگاهی مردم از این گونه احادیثبیش از صد مورد را خواند و فرمود:
«مردم گمان میكنند این گونه احادیث صحیح است. آن گاه فرمود: هی والله كلها كذب و زور; (38) اینها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»
امام حسن علیه السلام
ابان بن تغلب میگوید: «خدمت امام باقر علیه السلام عرض كردم: بعضی از آن احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدی كهول اهل الجنة ابوبكر و عمر و ان عمر محدث و ان الملك یلقنه و ان السكینة تنطلق علی لسانه و ان عثمان الملائكة تستحیی منه...; (39)
روایت میكنند كه ابوبكر و عمر دو آقای پیران اهل بهشت هستند و میگویند عمر از ملائكه خبر میگرفت و ملائكه مطالب را به وی تلقین میكردند و آرامش و وقار بر زبانش جاری میشد و میگویند عثمان كسی است كه ملائكه از او حیا میكنند... پس امام فرمود: به خدا قسم همه اینها دروغ است.»
ب) قداست زدایی از سیمای امیر مؤمنان علیه السلام
اقدام دوم معاویه این بود كه از سیمای امام قداست زدایی كند و با این ترفند جایگاه او را از دلها بزداید.
شهید مطهری رحمه الله مینویسد: «علی علیه السلام از دنیا رفت و معاویه خلیفه شد، بر خلاف انتظار معاویه، علی علیه السلام به صورت نیرویی باقی ماند و معاویه آن طوری كه اعمال بیرون از تعادل و متانتش نشان میدهد، از این موضوع خیلی ناراحتبود لهذا تجهیز ستون تبلیغاتی علیه علی علیه السلام كرد.» (40)
بخشی از تلاشهای معاویه در این عرصه چنین است:
دستور داد در منابر رسما علی علیه السلام را سب كنند و آن را در خطبههای نماز و منابر رواج داد و با تهدید و ارعاب مردم را وادار به این كار میكرد.
در موردی از احنف بن قیس خواست كه به علی علیه السلام لعن كند و او چون با اصرار معاویه روبهرو شد، بر منبر رفت و گفت:
«معاویه مرا به لعن علی امر كرده است، معاویه و علی اختلاف داشتند. به هر كدام ظلم شده است، او را دعا میكنم. لعنتخدا و ملائكه و خلق تو ای خدا بر كسی باد كه ظلم كرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از اینها باد.» مردم هم گفتند: آمین.
صحابه منافق را وادار به جعل حدیث علیه امام میكرد. از جمله سمرة بن جندب را با 400 هزار درهم وادار كرد بگوید آیه «من الناس من یشری نفسه ابتغأ مرضات الله...» (41) كه درباره علی علیه السلام در لیلة المبیت است درباره ابن ملجم نازل شده است.
در این زمینه كار به جایی رسید كه دستبه بدعت در احكام هم زدند. مثلا چون در خطبههای نماز عید علی علیه السلام را سب میكردند و مردم به خاطر این كه نشنوند از محل نماز خارج میشدند، خطبهها را مقدم بر نماز كردند. (42)
امام باقر علیه السلام در مورد این اقدام بنیامیه میفرمود: «ویروون عن علی علیه السلام اشیأ قبیحة و علی الحسن و الحسین علیهما السلام ما یعلم الله انهم قد رووا فی ذلك الباطل و الكذب و الزور; (43)
مطالب زشتی را درباره علی علیه السلام و حسن و حسین علیه السلام نقل میكردند كه خدا میداند همهاش باطل و دروغ و بهتان بود.»
4- تلاش برای تشكیل حكومت موروثی
آنچه هدف اصلی معاویه بود و تمام اقداماتش بر محور آن دور میزد، قبضه كردن حكومت و تثبیت آن در دستبنیامیه بود; همان هدف پنهانی كه امام حسن از آن آگاه بود و برای اتمام حجت در شرایط صلح، آن را گنجاند:
«هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن ابی طالب معاویة بن ابی سفیان: صالحه علی ان یسلم الیه ولایة امر المسلمین علی ان یعمل فیهم بكتاب الله و سنة رسوله صلی الله علیه و آله و سیرة الخلفأ الصالحین و لیس لمعاویة بن ابی سفیان ان یعهد الی احد من بعده عهدا بل یكون الامر من بعده شوری بین المسلمین...; (44)
این قرارداد صلحی استبین حسن بن علی بن ابی طالب و معاویة بن ابی سفیان: با او مصالحه كرد به این كه ولایت امر مسلمانان را به او واگذارد، به این شرط كه بین مسلمانان براساس كتاب خدا و شیوه پیامبر و سیره خلفای صالح عمل كند و معاویه حق ندارد كه پس از خود كسی را به جانشینی و خلافت انتخاب كند و تعیین خلیفه براساس شورای بین مسلمانان باشد.»
امام حسن علیه السلام
و یا به این صورت كه: «المادة الثانیه ان یكون الامر للحسن من بعده فان حدث به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویة ان یعهد به الی احد.» (45)
اما معاویه در راستای همان هدف اصلی خود، بعد از پانزده سال كه موانع سر راه خود را برداشت، تصمیم گرفتیك همه پرسی عمومی به راه اندازد و برای فرزندش یزید از عموم مردم مكه، مدینه، شامات، عراق و... بیعتبگیرد. برای این كار به تمام مراكز حكومتی بخشنامه كرد و مخالفان را با شدت تمام سركوب كرد. اما مدتی بعد از طرح گرفتن بیعت عمومی متوجه شد كه گروههای خواص همچنان مخالف او هستند و بالاترین خطرها نیز به دو دلیل از جانب امام حسن علیه السلام است:
اولا: بسیاری از مخالفان منتظرند ببینند سلاله رسول خدا صلی الله علیه و آله چه میكند چرا كه در صلح نامه شرط كرده بود، برای معاویه خلیفه و جانشینی تعیین نشود.
ثانیا: امام مجتبی علیه السلام در میان مردم مسلمان از پایگاه بسیار قوی برخوردار است و شایستگی عظمت و لیاقت او برای تصدی خلافت و زمامداری جامعه زبانزد است.
از طرفی معاویه میدانست كه اگر موضوع ولایتعهدی را به مردم واگذارد، هیچ كس كمترین توجهی به یزید نخواهد كرد. از این رو معاویه به فكر افتاد نظر مخالفان را به سوی خود جلب كند و نامههایی به حسین بن علی، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبد الله بن جعفر و... نوشت. امام حسین علیه السلام در پاسخ نامه او نوشت:
«اتق الله یا معاویة! و اعلم ان لله كتابا لایغادر صغیرة و لا كبیرة الا احصاها، واعلم ان الله لیس بناس لك قتلك بالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبیا یشرب الشراب و یلعب بالكلاب ما اراك الا و قد او بقت نفسك و اهلكت و اضعت الرعیة والسلام; (46)
ای معاویه! در مورد جانشینی فرزندت یزید و اصرار بر آن از خدا بترس. بدان كه برای خداوند منان صحیفهای است كه تمام اعمال ریز و درشت را ثبت میكند و هیچ عملی از آن مخفی نخواهد ماند.
معاویه! بدان خداوند همانند مردم نیست كه بخشی از آنان را با كمترین سوءظنی بكشی و عدهای دیگر را متهم نمایی و دستگیر كنی. فرزندت یزید كه آرمان تو است، شراب میآشامد و به سگبازی مشغول است. معاویه! میبینم كه تنها با این كارت خودت را متزلزل میسازی و دین خود را نابود میكنی و مردم را از بین میبری.»
نشانههای تعارض از سوی جبهه امام حسن علیه السلام
تمام اقدامات امام در طول دوره بعد از صلح رو در روی اقدامات معاویه قرار داشت. عمده كوششهای امام به دو بخش تقسیم میشود كه به اختصار به آن دو میپردازیم.
الف - فعالیتهای دینی و نشر فرهنگ اسلام:
پس از حضور امام علیه السلام در مدینه، محدثان و دانشمندان گرد وجود حضرت حلقه زدند. این افراد یا از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله، و یاران با سابقه امام علی علیه السلام بودند یا تابعین و دیگر گروهها بودند. از گروه اول میتوان به احنف بن قیس، اصبغ بن نباته، جابر بن عبدالله انصاری، جعید همدانی، حبة بن جوین عرفی، حبیب بن مظاهر، حجر بن عدی، رشید هجری، رفاعة بن شداد، زید بن ارقم، سلیمان بن صرد خزاعی، سلیم بن قیس هلالی، عامر بن واثله بن اسقع، عبایة بن عمر و بن رهبی، قیس بن عباد، كمیل بن زیاد، حارث بن اعور بن بنان، مسیب بن نجبه فزاری و میثم بن یحیی تمار اشاره كرد و از گروه دوم ابوالاسود دوئلی، ابواسحاق بن كلیب سبیعی، ابومخنف، جابر بن خلد، جارود بن منذر، حبابه بنت جعفر والبیه، سوید بن غفلة، مسلم بن عقیل و... را نام برد.
اینها كسانی بودند كه از شهرهای مختلف گرد آمدند و به واسطه تربیت علمی و معنوی صحیح به عنوان سدهای محكم در مقابل تحركات معاویه ایستادند. (47)
امام حسن علیه السلام
عمق فعالیتهای علمی و تربیتی امام علیه السلام چنان بود كه وقتی معاویه از یكی از افرادی كه از مدینه به شام آمده بود، از امام حسن علیه السلام پرسید او پاسخ داد: امام حسن علیه السلام نماز صبح را در مسجد جدش برگزار میكند تا طلوع آفتاب مینشیند و سپس تا به نزدیك ظهر به بیان احكام و تعلیم مردان مشغول است، سپس نماز میخواند و به همین گونه زنان از احادیث و روایات او بعد از ظهر استفاده میكنند و این برنامه هر روز اوست. (48)
ابن صباغ مالكی هم مینویسد: «و كان اذا صلی الغداة فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله جلس فی مجلسه یذكر الله حتی ترتفع الشمس و یحبس الیه من یجلس من سادات الناس یحدثهم... و یجتمع الناس حوله فیتكلم بما یشفی غلیل السائلین و یقطع حجج المجادلین...; (49)
نماز صبح را در مسجد النبی برگزار مینماید و تا طلوع آفتاب مینشیند و به ذكر خدا مشغول میشود. روزها مردم گرداگردش حلقه میزنند و او برایشان معارف و احكام الهی را بازگو میكند... مردم اطراف او گرد میآیند تا سخنانش را بشنوند كه دلهای شنوندگان را شفا میبخشد و تشنگان معارف را سیراب میكند. بیانش حجت قاطع است. به طوری كه جای احتجاج و مجادله باقی نمیماند.»
البته امام علیه السلام برای فعالیتهای این چنینی به سلاح علم مجهز بود. آن هم علمی كه از پدرش امیر مؤمنان علیه السلام و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث برده بود. لذا امام صادق علیه السلام میفرمود: «وقتی حضرت حسن علیه السلام با معاویه صلح كرد، روزی در نخیله نشسته بودند. معاویه گفت: شنیدهام كه حضرت رسول خرما را در درخت تخمین میكرد و درست میآمد. آیا تو آن علم را داری؟ شیعیان ادعا میكنند علم هیچ چیز از شما پنهان نیست. حضرت فرمود: رسول اكرم عدد پیمانههای آن را بیان میكرد. من عدد دانههایش را برای تو میگویم.
چهار هزار و چهار دانه است. معاویه دستور داد خرماها را چیدند و چهار هزار و سه دانه شد. امام فرمود: یك دانه را پنهان كردهاند و آن را در دست عبدالله بن عامر یافتند. در این لحظه بود كه امام به معاویه فرمود: به خدا سوگند ای معاویه! اگر نبود این كه تو كافر میشوی و ایمان نمیآوری، به تو از آنچه خواهی كرد، خبر میدادم. پیامبر در زمانی زندگی كرد كه او را تصدیق میكردند و تو میگویی كه كسی این را از جدش شنید و او كودك بود. به خدا سوگند كه زیاد را به پدر خود ملحق خواهی كرد و حجر بن عدی را خواهی كشت و سرهای شیعیان را برای تو خواهند آورد.» (50)
علاوه بر این امام در مجالس خود گاه از معجزاتی نیز استفاده میكرد كه موجب تعمیق اعتقاد مردم میشد. مانند حكایت جوانی از بنیامیه كه به امام علیه السلام در مجلس سخنرانی توهین كرد و به اعجاز امام علیه السلام زن شد و در همان دم موهای ریشش ریخت و...» (51)
ادامه دارد...........................
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 1:48 توسط غلامرضا شهریاری
|